منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٣
نامفهوم و يا به تعبير صحيح تر نامعقول باشد.
گذشت زمان، تكامل هاى فكرى و كاهش تعصب هاى نارواى مذهبى، دگرگونى هايى در افكار گروهى از دانشمندان مسيحى پديد آورده و سبب شده كه ميان علم و منطق و معتقدات آن ها فاصله اى عميق به وجود آيد; فاصله اى كه به هيچ وجه نمى توان آن را پر كرد.
آنان در برابر اين خلأ دو نوع فكر مى كنند و با يكى از اين دو طريق خود را راضى مى سازند:
١. گروهى مى كوشند با به هم بافتن آسمان و ريسمان، به تمام معتقدات ديرينه مسيحيت، كه منطق كنونى بشر آن را به شدت رد مى كند، رنگ منطقى دهند و آن ها را به صورت روز پسند در آورند چنان كه اين كار درباره تثليث انجام شده است.
٢. گروهى ديگر خود را از چنگال يك رشته تأويل ها و توجيه ها رها ساخته و از اصل نامعقول ترى پيروى مى كنند و مى گويند: راه علم و دين از هم جدا است و ممكن است دين اصلى را بپذيرد كه علم آن را تصديق نكند و در نتيجه تضاد علم و دين را پذيرفته اند.
آنان از يك نكته غفلت ورزيده اند و آن اين كه پذيرفتن «تضاد علم و دين» سرانجامى جز ابطال دين ندارد، زيرا اعتقاد انسان به هر آيين و مسلكى از استدلالات عقلى و علمى سرچشمه مى گيرد. در اين صورت چگونه مى توان با اصول عقلى، حقانيت آيينى را ثابت نمود كه برخى از تعاليم آن بر خلاف عقل وعلم است.
تثليث در آيين مسيح
فريد وجدى از دايرة المعارف «لاروس» نقل مى كند: مسلماً شاگردان