منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٦
معنى اين كه كوه البرز و يا سبلان با آن بزرگى، محدود است اين است كه در اندازه گيرى خود به نقطه اى مى رسيم كه در آن جا اثرى از اين دو كوه نيست.
هرگاه انسانى گستردگى عمر نوح و يا جسمى به اندازه بزرگترين سحابى ها را داشته باشد، از آن جا محدود است كه با نوار زمان و مكان احاطه شده و در خارج از نوار، از وجود آن خبرى نيست.
از اين بيان مى توان نتيجه گرفت كه معناى محدود بودن حادثه اى از نظر زمان و يا محدود بودن وجود جسمى از نظر مكان اين است كه وجود و هستى او، آميخته با عدم و نيستى است و محدود بودن و آميختگى با عدم، با هم متلازم و توأم مى باشند و لذا تمام پديده ها و اجسام كه از نظر زمان و مكان محدود هستند، وجود و هستى آن ها با عدم و نيستى آميخته است، و صحيح است كه بگوييم فلان حادثه در فلان زمان تحقق نيافته است و يا فلان جسم در فلان مكان نيست.
روى اين لحاظ نمى توان خدا را محدود فرض كرد، زيرا لازمه محدود بودن، آميختگى وجود او با نيستى هاست، موجودى كه با عدم آميخته باشد، موجود باطلى خواهد بود كه شايستگى مقام حق مطلق را نخواهد داشت، و شعار عقل و قرآن در باره خدا اين چنين است:
(ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَانَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ...).[١]
«خدا است حق و پايدار و استوار، و آن چه غير او مى خوانند باطل و پوچ است».
ما مى توانيم نامحدود بودن خدا را با دليل ديگر نيز ثابت كنيم و آن اين كه:
[١] حج(٢٢) آيه ٦٢.