منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٨
حقيقت دور جز اين نيست كه وجود هر يك از اين دو حادثه مشروط به وجود ديگرى باشد و چون هيچ كدام وجود قبلى ندارند، قهراً چنين فرضى محقق نمى گردد.
تسلسل جز اين نيست كه سلسله علت و معلول بى نهايت باشد و حوادث به نقطه اى كه او علت باشد نه معلول و غنى باشد نه فقير منتهى نگردد.چنين فرضى با بيانى كه درباره دور مطرح كرديم نيز ممتنع مى باشد، زيرا در فرض تسلسل حادثه اخير، معلول حادثه پيش از آن، و آن نيز معلول حادثه قبل از آن و هم چنين... مى باشد و در حقيقت نخستين حادثه اى كه با آن روبه رو هستيم، مشروط بر اين است كه حادثه دوم پيش از آن موجود باشد و حادثه دوم نيز مشروط بر اين است كه حادثه سوم پيش از آن موجود باشد و هر چه پيش برويم هرگز به موجودى نخواهيم رسيد كه تحقق و وجود آن مشروط به شرطى نباشد، بلكه اين وضع تا بى نهايت پيش خواهد رفت. در اين صورت نه تنها حادثه اى كه با آن روبه رو هستيم محقق نمى گردد، بلكه هيچ يك از سلسله حوادث جامه هستى نخواهند پوشيد، زيرا از هركدام تحقيق مى كنيم، با زبان حال خود مى گويد: من در صورتى هستى دارم كه موجود قبل از من هستى داشته باشد. از موجود قبلى سؤال مى كنيم، آن نيز مى گويد: من در صورتى تحقق مى پذيرم كه موجود قبل از من تحقق داشته باشد و چون هيچ حادثه اى از شرط خالى نيست و در ميان اين سلسله به موجودى نمى رسيم كه تحقق او مشروط به شرطى نباشد، قهراً اين سلسله هيچ گاه رنگ وجود به خود نمى بيند.
اگر در ميان آن ها موجودى پيدا شود كه بگويد وجود من مشروط به شرطى و تحقق موجودى قبل از من نيست، در اين صورت آن موجود، وجود مطلق و بى نياز از علت و به اصطلاح واجب الوجود خواهد بود و در نتيجه