منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٥
خدايى نيست. اوست عادل و دادگر، خدايى جز او نيست. اوست مقتدر و كاردان».
باز ممكن است آيات ديگرى در اين زمينه باشد. اكنون به بيان سينايى برهان مى پردازيم:
١. بر خلاف انديشه سوفيست ها اصل هستى به طور اجمال قابل انكار نيست و در جهان خارج از انديشه، وجود و هستى به صورت واقعيتِ غير قابل انكارى وجود دارد.
٢. هر هستى اى از دو نوع خالى نيست: يا واجب است يا ممكن; به عبارت ديگر يا هستى از خود دارد يا هستى را از جاى ديگر گرفته است.
٣. هر موجودى كه وجود ندارد قطعاً در تحقق خود نياز به علتى دارد. و اين مطلب (نياز به واجب) به قدرى روشن است كه جزء امور بديهى شمرده مى شود.
٤. هرگز رشته ممكنات از يك سلسله علل و معلول هاى بى نهايت تشكيل نمى يابد، زيرا لازمه آن، تسلسل و تسلسل باطل است و هم چنين نمى تواند دو ممكن بدون واسطه يا با واسطه در يك ديگر مؤثر باشند و به هم ديگر هستى ببخشند، زيرا نتيجه آن دور است كه از نظر عقل جزء محالات است. ابن سينا برهان خود را روى اين چهار پايه نهاده است.
توضيح استدلال وى اين است كه هر فردى از ما، در هر چيزى شك كند، در اين كه بيرون از ذهن ما واقعيتى و جهانى وجود دارد ترديد نمى كند. اين موجودات و يا هر موجودى مانند وجود انسان و يا آسمان و زمين، يا هستى از خود دارد و در تحقق خود از ديگرى بى نياز است و به اصطلاح معلول ديگرى نيست، بلكه خود منشأ و علت موجودات ديگر است يا بر خلاف اين فرض است.