منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٤
وضع آن تغييرى حاصل نخواهد شد.
٣. مردم و تمام پديده هاى جهان، ذاتاً نيازمند بوده و در اثر جمع نبودن شرايط تحقق، مدت بى نهايتى زير پرده نيستى بوده اند و اگر هستى جزو ذات آنان بود، بايد لحظه اى هم معدوم نگردند.
٤. اگر غنى بالذاتى به كمك آن ها نمى شتافت و جامه هستى بر آن ها نمى پوشانيد، هرگز گام به عرصه گيتى ننهاده و از خود تجلى اى نداشتند.
٥. چون فقر از لوازم و يا جزو ذات آن ها است، قهراً در تمام حالات حتى پس از وجود، باز محكوم به فقر بوده و پيوسته نيازمند، قلمداد خواهند گرديد.
بنابر اين، با مطالعه وضع موجودات جهان، با در نظر گرفتن نيازمندى آن ها و با توجه به اين كه موجودات فقير بدون يك تكيه گاه اصيل و غنى، نمى توانند وضع خود را دگرگون سازند، مى توان بر وجود خداى غنى و اصيل، كه هستى بخش كون، و پديد آرنده زمان و مكان است، استدلال نمود و وجود او را ثابت كرد و نياز ممكن الوجود و فقير بالذات به موجود غنى بالذات را، در تمام زمان ها (از نخستين لحظه وجود تا پايان عمر) ثابت و مبرهن ساخت.
قرآن به اين برهان استوار در يك نداى جهانى تصريح كرده و مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ).
«اى مردم !شما به خدا محتاج و نيازمنديد وخدا بى نياز و ستوده است».
در اين آيه، روى دليل نياز انسان به علت (خدا) انگشت گذارده شده است و آن احتياج ذاتى است. چنان كه مى فرمايد: (أَنْتُمُ الفُقَراءُ إِلَى اللّهِ) و تنها موجودى كه مى تواند به انسان فقير كمك كند، همان خدا است و جز خدا همگى، به حكم ممكن بودن، نيازمندند كه نمى توانند به خود و يا موجود