منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٤
مى رساند كه آنان نه تنها به وجود خدا معتقد بودند، بلكه او را يكتا خالق جهان تلقى مى كردند، و به اصطلاح، توحيد در خالقيت آنان كامل بوده است.
گاهى گفته ميشود: آنان بت ها را نه خالق آسمان ها و زمين مى دانستند و نه رهبر و كارگردان جهان آفرينش، بلكه آن ها را مقربان و شفيعان درگاه الهى مى دانستند. آياتى بر عقيده آنان گواهى مى دهد; مانند:
(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤلاءِ شُفَعاءُنا عِنْدَ اللّهِ...).[١]
«جز خدا، موجوداتى را مى پرستيدند كه نه به آنان ضرر مى زند و نه سود مى رساند ومى گويند: آنان شفيعان ما نزد خدايند».[٢]
ولى از ايه ديگر استفاده ميشود : گفتار آنان درباره بتها به اينكه شفيعان آنان ميباشند و بس، تظاهرى بيش نبوده و با قلوب آنان موافق نميباشد و لذا پس از نقل اين عقيده (ما نَعْبُدُهُمْ اِلاّ لِيُقَرِّبُونا اِلىَ اللّهِ زُلْفى» ميفرمايد: «اِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفّار)[٣].
«خدا هر انسان دروغگو و كافر را هدايت نميكند. بنابراين اگر بتها را خالق نميدانستند ولى به نوعى ربوبيّت در آنها معتقد بودند هرچند بهنحو «اختياردار مقام شفاعت».
در هر حال، هرگز نمى توان گفت: منكر خدا در عصر رسالت وجود نداشته است، و يا اين كه قرآن درباره اصل هستى خدا، سخن نگفته است; بلكه (بر خلاف اين نظر) برخى از آيات به روشنى ناظر به وجود ملحد، در
[١] يونس(١٠) آيه ١٨.
[٢] ر.ك: سوره هاى انعام، آيه ٩٤، زمر آيه هاى و ٤٣.
[٣] زمر (٣٩) آيه ٣ .