منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣
مى جوشيد، بايد هيچ گاه موجود نباشند در صورتى كه آنها را موجود مى بينيم. اكنون كه آن ها جامه وجود پوشيده اند، طبعاً بايد نيرويى از خارج، آن ها را از حد وسط و حالت تساوى و بى طرفى نسبت به وجود وعدم بيرون آورد و در صف موجودات قرار دهد.
اين نيروى خارج از ذات، اگر بسان خود پديده ها ممكن الوجود باشد، خود نياز به عامل ديگرى پيدا خواهد كرد كه عدم و نيستى را از آن طرد كند و آن را موجود و محقق سازد و اگر آن عامل سوم، كه به كمك عامل دوم شتافته است، نيز از نظر وجود بسان دومى باشد، قهراً تسلسل لازم خواهد آمد و از آن جا كه تسلسل از نظر عقل، باطل است، بايد همه حوادث به يك غنى بالذات، و موجود قائم به نفسى برسد كه او در تحقق وجود، از همه جا و همه كس بى نياز باشد و آن همان واجب الوجودِ دانا و توانا مى باشد.
٤. برهان حركت
در گذشته، دانشمندان علوم طبيعى; مانند ارسطو و پيروان مكتب او، از وجود حركت در اجسام و اجرام نورانى آسمانى، بر وجود محركى (خدا) استدلال مى كردند; محركى كه حركت بخش بوده و خود پيراسته از حركت باشد.
مرحوم صدر المتألهين، منطق ابراهيم را در ابطال ربوبيت ستاره و ماه و خورشيد، ناظر به چنين برهان دانسته است.[١]
٥. برهان نظم در جهان آفرينش
نظام بديع و شگفت انگيز موجودات جهان، از اتم تا كهكشان،
[١] مبدأ و معاد، ص ١١، ١٢ و ما در آينده نظر خود را در اين مورد خواهيم گفت.