منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢١
هر چند در بخش نخست به طور گسترده پيرامون آن بحث كرديم.
١. دليل فطرت
دليل فطرت، هم چنان كه گفته شد، راه قلب و دل است، نه راه عقل واستدلال، و هر فردى خواه نا خواه در بخشى از عمر و يا تمام آن، به سوى خدا كشيده مى شود و خدا خواه و خداجو مى گردد و به عبارت ديگر يك نوع رابطه اى ميان انسان و خدا هست كه پيوسته انسان خود را مجذوب ذات حق و نيازمند به او مى داند.
٢. برهان حدوث
برهان حدوث، جز اين نيست كه جهان به حكم دلايل علمى و فلسفى حادث است; يعنى آغازى دارد و مسبوق به عدم مى باشد و چيزى كه مسبوق به عدم و نيستى است، قطعاً پديد آرنده اى لازم دارد وغالباً متكلمان اسلامى، در اثبات صانع، برحدوث جهان تكيه مى كنند.
٣. برهان امكان
غالباً فلاسفه اسلامى از تقسيم اشيا به واجب و ممكن و ممتنع، وجود خدا را ثابت مى كنند، زيرا پديده اى كه در ذهن و انديشه ما قرار مى گيرد، از سه حالت خارج نيست: يا از درون ذات، تقاضاى وجود مى كند و وجود آن از درون آن مى جوشد، و به اصطلاح واجب الوجود مى باشد. يا از درون تقاضاى عدم مى نمايد، و به اصطلاح ممتنع الوجود مى باشد و يا نسبت آن به وجود و عدم يكسان است و از درون، نه تقاضاى وجود مى كند و نه تقاضاى عدم، و به اصطلاح ممكن الوجود است.
بخش نخست; يعنى چيزى كه وجود آن از درونش مى جوشد و هستى براى او به صورت يك امر ضرورى مى باشد، از هر نوع علت بى نياز است، زيرا