منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٥
حقيقت بيش قائل نشويم، بايد چنين نتيجه بگيريم: هرگاه وجود در مرتبه اى از مراتب هستى، مانند موجودات جاندار، داراى اثرى (علم و ادراك) گرديد، حتماً بايد اين اثر در تمام مراحل وجود نسبت به سهمى كه از وجود دارد، محقق باشد و در غير اين صورت يا بايد وجود، سرچشمه كمالات نباشد يا اين كه براى وجود، حقايق متباين تصور كنيم و حقيقت آن را در مرتبه جان دار، با آن چه كه در مراتب گياه و معدن است، مغاير و مباين بدانيم، زيرا معنا ندارد كه يك حقيقت در مرتبه اى داراى اثرى باشد و در مرتبه ديگر فاقد آن باشد; به عبارت ديگر هرگاه وجود داراى حقايق مختلف و متباين بود، جا داشت كه در نقطه اى واجد اثرى باشد و در نقطه ديگر نشانه اى از آن نباشد، ولى هرگاه براى آن يك حقيقت بيش نباشد و تفاوت مصاديق آن روى شدت و ضعف مراتب باشد، در اين صورت معنا ندارد كه يك حقيقت در مرحله اى داراى اثرى باشد و در مرتبه ديگر دارا نباشد.
اين خلاصه برهان فلسفى است كه مرحوم صدر المتألهين در اسفار[١]، در موارد مختلفى، پيرامون آن بحث و گفتوگو نموده است ومى گويد: ظواهر آيات قرآن، اين حقيقت را تأييد مى كند. آن جا كه مى فرمايد:
(...وَ إِنْ مِنْ شَىْء إِلاّيُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ...)(اسراء/٤٤).
«همه موجودات با ستايش خود خدا را تنزيه مى كنند، ولى شما از نحوه تسبيح آن ها آگاه نيستيد».
مرحوم صدر المتألهين، اين حقيقت فلسفى و قرآنى را از طريق شهود و مكاشفه نيز درك كرده و در رساله سير و سلوك خود اشعارى در اين مضمون دارد:
بر عارف همه ذرات عالم *** ملك وارند در تسبيح هر دم
كف خالى كه در روى زمين است *** بر عارف كتاب مستبين است
بهر جا، دانه اى در باغ و راغى است *** درون مغز او روشن چراغى است
به فعل آيد ز قوه هر نهانى *** ز هر خاكى يكى عقلى و جامى
بود نامحرمان را چشم دل كور *** و گرنه هيچ ذره نيست بى نور
بخوان تو آيه نور السماوات *** كه چون خورشيد يابى، جمله ذرات
كه تا دانى كه در هر ذره اى خاك *** يكى نوريست تابان گشت زان پاك
[١] اسفار، ج١، ص ١١٨ و ج ٦، ص ١٣٩ـ ١٤٠.