منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٠
گزارش مى دهد، بر غير ظاهر آن حمل كنيم، و اين كه مى گويند علم تاكنون بر چنين شعور و آگاهى دست نيافته است، دليل بر نبودن آن در اين موجودات نيست، زيرا تنها وظيفه علم، اثبات است و بس و هيچ گاه علم، حق نفى و سلب چيزى را كه از وجود و عدم آن آگاه نيست، ندارد.
٧. (لَوْ أَنْزَلْنا هذَا القُرانَ عَلى جَبَل لَرَأَيتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَتِلْكَ الأَمْثالُ)[١](نَضْرِبُها لِلّناسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).[٢]
«اگر اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم، آن را از ترس خدا فروتن و شكافته شده مى ديدى; اين توصيف را براى مردم مى آوريم تا بينديشند».
ما اگر هر نوع پيش داورى را درباره آيات قرآن كنار بگذاريم، بايد بگوييم كه كوه، داراى چنين شايستگى است كه اگر مورد خطاب خدا قرار گيرد، بر اثر آگاهى از عظمت خطاب، شكافته و پراكنده مى گردد.
از برخى از آيات به طور اشاره وجود چنين آگاهى استفاده مى شود. آن جا كه مى فرمايد:
٨. (وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الجِبال).[٣]
«نزديك است كه از حيله آنان، كوه ها از جاى خود كنده شوند».
٩.(تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الجِبالُ هَدّاً).[٤]
«نزديك است كه آسمان ها از هول آن فرو ريزد و زمين بشكافد و كوه ها درهم كوبيده شود».
[١] لفظ «امثال» در اين آيه و آيات مشابه آن، مانند (أُنظر كيف ضربُوا لَكَ الأَمثال) (سوره اسراء آيه ٤٨) به معناى توصيف و بيان است و هرگز مقصود «مثل» مصطلح نيست.
[٢] حشر (٥٩) آيه ٢١.
[٣] ابراهيم(١٤) آيه ٤٦.
[٤] مريم (١٩) آيه ٩٠.