منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٧
نداى مورچه، يك نداى حقيقى بود و هرگز نمى توان آن را به معناى مجازى و زبان حال حمل كرد، به گواه اين كه طبق نقل قرآن، سليمان از شنيدن سخن او تبسمى كرد و از خداوند خواست به او توفيق دهد در برابر نعمت هايى كه بر اوو والدين او ارزانى داشته است، سپاس گزار گردد. چنان كه مى فرمايد:
٢.(فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَولِها وَقالَ رَبِّ أَوزِعْنى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ...).[١]
«سليمان، از شنيدن نداى مورچه در شگفت ماند و از خدا خواست كه به او توفيق شكرگزارى نعمتى دهد كه بر او و والدين او ارزانى داشته است».
قرآن، درباره پرنده اى به نام هدهد داستانى دارد كه حاكى از شعور خاص او است، به طورى كه موحد را از مشرك تشخيص مى داد و سليمان او را براى انجام مأموريت هايى گسيل مى داشت. روزى او را غايب ديد و گفت:اگر براى غيبت خويش عذر موجهى نداشته باشد، او را عذاب خواهد داد و يا سرش را خواهد بريد. چيزى نگذشت كه هدهد آمد و گفت: بر چيزى واقف شدم كه تو بر آن واقف نشدى، و از دولت «سبا» خبر شگفت آورى آورده ام، زنى بر آنان فرمان روايى مى كند و از هر نوع نعمت برخوردار است و براى او تخت بزرگى است. من ديدم آنان به جاى پرستش خدا، آفتاب را مى پرستند. شيطان كردارهاى آنان را زيبا جلوه داده و از راه حق باز داشته و آنان را گمراه ساخته است.
چرا آنان خدايى را كه بر هر امر پنهانى وجود بخشيده است، سجده نمى كنند، در حالى كه از كردارهاى پنهان و آشكار آنان آگاه است; خدايى كه
[١] همان مدرك، آيه ١٩.