فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٣٤٨ - 2 خشونت
ه. حسادت:
آنان كه حدّ خويش را نگاه نمىدارند و چشم آن ندارند كه ديگران را در نعمتهاى الهى ببينند، از حقّ و حقيقت روى بر مىتابند (بقره/ ٩٠).
حسادت سران و عالمان يهود به پيامبر اسلام ٦ و ايمان نياوردن آنان، گواهى است بر اين حقيقت.
و. خواهشهاى نفسانى:
پيروى از خواهشهاى نفسانى، كسانى بسيار را از بلنداى ايمان به پستى كفر و بىايمانى لغزانيده است. بلعم باعورا- كه قرآن ماجراى او را باز گفته است- از اين كسان است (اعراف/ ١٧٦؛ بقره/ ٨٧).
ز. تقليد كوركورانه:
از آن رو تقليد كور مايه بىايمانى مىشود كه انسان را از انديشه و تفكّر باز مىدارد (زخرف/ ٢٣؛ احزاب/ ٦٧).
ك. گناه:
اگر گناه با پاىفشارى همراه گردد و توبه و پشيمانى در پى نياورد، موجب كفر و الحاد مىشود (مطفّفين/ ١٤/ ١٢؛ دوم/ ١٠). در روايت آمده است كه از امام موسى بن جعفر (ع) پرسيدند: «آيا گناهان كبيره ايمان را از آدمى مىگيرند؟» فرمود: «آرى و گناهان ديگر نيز.» همچنين از رسول خدا ٦ نقل است كه فرمود:
«زناكار به حال ايمان زنا نمىكند و سارق به حال ايمان به دزدى نمىرود.» (بحارالانوار، ٦٣ و ٦٤)
***
عوامل نفاق: ريشههاى نفاق
مراد از عوامل نفاق، انگيزههاى درونى و بيرونى است كه آدمى را بدين آفت راه مىنمايند. مهمترين آنها عبارتاند:
١. احساس حقارت و زبونى:
نفاق بنابر تصريح قرآن كريم، گونهاى بيمارى روحى است (بقره/ ١٠). بنابر روايات بسيارى از بزرگان معصوم (ع)، حقارت درونى، مايه نفاق است. در روايتى از امام على (ع) آمده است: «نفاق آدمى از ذلّتى است كه در خويش مىيابد.» (ميزان الحكمة، ٤/ ٣٣٣٨)
٢. خشونت:
گاه كه كشمكشهاى فكرى و چالشهاى سياسى و جناحى بالا مىگيرند و به درازا مىكشند، گروههاى درگير را مىفرسايند و وامىدارند تا در خويش خزند و چهره خود را پنهان سازند؛ چنان كه امام على (ع) مىفرمايد: «از كشمكش و دشمنى بپرهيزيد كه قلب برادران را بر يكديگر تيره مىسازد