فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٣٣٦ - عدل جزائى عدالت در كيفر و پاداش
آن مىداند كه جامعه انسانى را به سوى قسط و عدل برند (حديد/ ٢٥) و به پيامبر اسلام ٦ فرمان مىدهد: «بگو پروردگارم مرا به قسط و عدل امر فرموده است.» (اعراف/ ٢٩) قسط و عدل آنگاه پاى مىگيرد كه نظام قانونگذارى، دادگرانه باشد و ديگر آنكه قوانين با دادگرى اجرا گردند.
نمونههايى از عدل تشريعى:
الف. در نظام قانونگذارى اسلام شخص نابالغ و مجنون از تكليف فارغ است؛ زيرا اين دو، توان بدنى و نيروى عقلانى بايسته تكليف را ندارند. ب. اسلام تكليفى بر ننهاده است كه مكلّفان نتوانند و بدين روى، روزه بر بيماران واجب نيست و چون آب پيدا نشود، تكليف وضو ساقط است و كسى كه ايستاده نمىتواند، مىبايد نشسته نماز بگزارد و به طور كلّى هيچ حكم شاق و حرجى در قوانين اسلام نيست (حج/ ٧٨).
ج. برخى امور حرام، در حال اضطرار، مباح مىگردند و پيامبر اسلام ٦، بنابر روايت، نُه امر را از امّت خويش برداشته است (بحارالانوار، ٥/ ٣٠٣).
***
عدل تكوينى
بدين معنا است كه نظام هستى و جهان آفرينش بر عدل استوار است و خداوند هر موجودى را بر جاى شايسته نشانده و وجود و كمال بايسته را بدو عطا كرده است. قرآن كريم، بر اين حقيقت بارها به اشارت و صراحت پاى فشرده است (انعام/ ٧٣؛ يونس/ ٥؛ ابراهيم/ ١٩؛ حجر/ ٨٥؛ نحل/ ٣؛ عنكبوت/ ٤٤؛ روم/ ٨؛ زمر/ ٥؛ دخّان/ ٣٩؛ جاثيه/ ٢٢؛ احقاف/ ٣؛ تغابن/ ٣؛ رحمن/ ٧).
روايات بزرگان معصوم (ع) نيز از اين موضوع سخن گفتهاند؛ مثلًا در روايتى رسول خدا ٦ فرموده است: «آسمانها و زمين با عدل برپايند.» (تفسير صافى، ٢/ ٦٣٨؛ مجموعه آثار شهيد مطهّرى، ١/ ٥٩) از جلوههاى عدالت در آفرينش، نظم و هماهنگى حاكم بر هستى است (تفسير نمونه، ١٨/ ٤٨٢).
***
عدل جزائى: عدالت در كيفر و پاداش
به معناى دادگرى خداوند در كيفر و پاداش بندگان هنگام رستاخيز است. خداوند به