فرهنگ شیعه - خطيبي کوشکک، محمد و همکاران - الصفحة ٢٣٢ - 1 دلايل قرآنى
خ
خاتميّت
«خاتميّت» مصدر جعلى «خاتم» است و خاتم بر دو وزن به كار رفته است: يكى بر وزن حافِظ و ديگر بر وزن عالَم. خاتم بر وزن نخست به معناى ختمكننده است و بر وزن دوم به معناى آخِر و نيز به معناى مُهر انگشترى است كه در قديم بر پايانِ نامهها مىزدهاند. پيامبر خاتَم، پيامبرى است كه سلسله پيامبران بدو ختم مىشود (لسان العرب، ١٢/ ١٦٣؛ مفردات الفاظ القرآن، ١٤٢). در اصطلاح دينى، خاتميّت بدين معنا است كه پس از اسلام، نبوّت پايان يافته و پيامبر اسلام ٦ پاياندهنده سلسله پيامبران آسمانى است و پس از او كسى به پيامبرى نمىآيد. او واپسين پيامبر است و شريعت او آخرين شريعت (دايرة المعارف تشيع، ٧/ ٦). خاتميّت در نظر مسلمانان، قطعى است و از اين رو، هيچگاه مسلمانان در آن شك روا نداشتهاند؛ مگر در نيمه دوم قرن ١٣ ق.
كه فرقهاى بر ساخته استعمار، با نام بهائيّه و بابيّه سر برآورد و مدّعى نبوّتى ديگر شد. در پى آن، غلام احمد قاديانى وابسته كمپانى شرقى انگليس در هند نيز خاتميّت را منكر گشت هر چند توفيقى نيافت و مسلمانان وقعى بدو ننهادند (خاتميّت از ديدگاه عقل و قرآن، ٧).
متفكران مسلمان به ويژه شيعيان دلايل فراوانى بر اثبات خاتميّت اقامه كردهاند.
اين دلايل بر دو دستهاند:
الف. نقلى:
١. دلايل قرآنى:
مشهورترين آيه قرآن كريم درباره خاتميّت، آيه ٤٠ سوره احزاب است كه خداوند مىفرمايد: «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست؛ ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى دانا است.» قرّاء قرآن، بر سر قرائت كلمه «خاتم» در اين آيه به اختلاف افتادهاند و برخى اين كلمه را به فتح تاء و برخى به كسر قرائت كردهاند؛ امّا بنابر هر دو