توضیح المسائل (علوی) - علوى گرگانى، محمدعلى - الصفحة ٤١٧ - طلاق خلع
اوّل- حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است؛ دوم- كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است و با قصد رجوع هم بوده.
مسأله ٢٥٤١- براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد، بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است.
مسأله ٢٥٤٢- مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده، اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند، حقّ رجوع او از بين نمىرود و مصالحه صحيح است ولى لازم است عملًا رجوع ننمايد، اگر رجوع كرد زوجيّت آن صحيح است.
مسأله ٢٥٤٣- اگر زنى را دو مرتبه طلاق دهد و به او رجوع كند يا دو مرتبه او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند، با چهار شرط به شوهر اوّل حلال مىشود يعنى مىتواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اوّل- آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد و اگر مثلًا يكماهه يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اوّل نمىتواند او را عقد كند؛ دوم- شوهر دوم با او نزديكى ودخول كند ونزديكى از جلوى زن باشد؛ سوم- شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد؛ چهارم- عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خلع
مسأله ٢٥٤٤- طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست وكراهت شديد از او دارد ومهر يا مال ديگر خود را به او مىبخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلعگويند.
مسأله ٢٥٤٥- اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند، چنانچه اسم زن مثلًا فاطمه باشد مىگويد: «زَوْجَتى فاطِمَةُ خَلَعْتُها يا خالَعْتُها عَلى مابَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ يا بگويد فاطِمَة مُخْتَلَعَةٌ هِيَ طالِقٌ» يعني زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها شد.
مسأله ٢٥٤٦- اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد وشوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه مثلًا اسم شوهر محمّد واسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مىخواند: «عَنْ مُوَكِّلَتى فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها