شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٠ - قصه مرى كردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى
بىعدد: بىشمار، نامحدود.
قابل: پذيرا، پذيرنده.
صورت بىصورت: چنان كه مىدانيم صورت به معنى مصطلح آن داراى شكل و بعد است، اما در اينجا از صورت تنها لفظ مقصود است صورتى كه براى آن هيچ گونه حدى و رسمى نيست.
بىحدّ: كه جنس و فصل ندارد، كه نتوان آن را تعريف كرد.
آينه دل: اضافه مشبه به به مشبه.
جيب: گريبان.
سَمَك: ماهى كه مىپنداشتند گاو زمين بر پشت آن است، و در اينجا از سمك، زمين مقصود است.
در ضمن بيتها دل را به آينه همانند كرد. در اين بيتها اين معنى را بيان مىكند كه آينه در يك آن، جز نقش آن را كه برابر دارد پذيرا نيست. اما دل صوفى پذيراى نقشهاى بىشمار است. آن صورت بىصورت يا آن حقيقة الحقيقة بر دل موسى تافت و از گريبان او تجلى كرد اما آن چه بر دل موسى تافت جلوهاى از آن حقيقت بود و گر نه آسمان و عرش و كرسى و زمين را گنجايش آن حقيقت نيست، اما آينه دل را چون حدّى نيست پذيراى نقشهاى لا يتناهى است:
|
عكسها را ماند اين و عكس نيست |
در مثال عكس حق بنمودنى است |
|
٣١٩٠/ ٦
|
عقل اينجا ساكت آمد يا مُضِلّ |
ز آن كه دل با اوست يا خود اوست دل |
|
|
عكسِ هر نقشى نتابد تا ابد |
جز ز دل هم با عدد هم بىعدد |
|
|
تا ابد هر نقش نو كآيد بر او |
مىنمايد بىقصورى اندر او |
|
|
اهل صيقل رستهاند از بو و رنگ |
هر دمى بينند خوبى بىدرنگ |
|
ب ٣٤٩٢- ٣٤٨٩