شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٨ - قصه مرى كردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى
صباح: بامداد.
راتِبَه: مقررى، آن چه روزانه داده مىشود.
لون و رنگ: ظاهراً از يكى، ماده و از ديگرى مادهاى كه پيش از رنگ كردن بر روى جسمى مىكشند و سپس رنگ را بر آن مىزنند مقصود است. در بعض نسخهها «نى نقش و نه رنگ».
دفع زنگ: صيقلى كردن، جلا دادن.
گردون: فلك اطلس كه مىپنداشتند ساده است و در آن هيچ ستاره نيست.
دو صد رنگى: استعارت از كثرتها.
بىرنگى: مرتبه اطلاق ذات و يا وجود مطلق كه در آن از كثرت و احكام كثرت نشانى نيست. نور ماه مظهر بىرنگى و مقام وحدت است و ابر مظهر الوان و يا كثرتها كه بر حسب غلظت و تراكم و يا رقت و تنكى نور ماه به رنگهاى مختلف در آن منعكس مىشود پيدايش اين كثرتها از نور يك رنگ و يا بىرنگ است:
|
اين عجب كين رنگ از بىرنگ خاست |
رنگ با بىرنگ چون در جنگ خاست |
|
٢٤٧٠/ ١
|
چينيان چون از عمل فارغ شدند |
از پى شادى دُهُلها مىزدند |
|
|
شه در آمد ديد آن جا نقشها |
مىربود آن عقل را وقت لِقا |
|
|
بعد از آن آمد به سوى روميان |
پرده را برداشت رومى از ميان |
|
|
عكس آن تصوير و آن كردارها |
زد بر اين صافى شده ديوارها |
|
|
هر چه آن جا ديد اينجا به نمود |
ديده را از ديده خانه مىربود |
|
|
روميان آن صوفيانند اى پدر |
بىز تكرار و كتاب و بىهنر |
|
|
ليك صيقل كردهاند آن سينهها |
پاك ز آز و حرص و بخل و كينهها |
|
ب ٣٤٨٤- ٣٤٧٨