شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٠ - به عيادت رفتن كر بر همسايه رنجور خويش
فَاتَّقُوا: مأخوذ است از قرآن كريم «... فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ ...- ... پس بپرهيزيد از آتشى كه فروزينهى آن مردمند و سنگ ...» (بقره، ٢٤).
|
گفت پيغمبر به اعرابى ما |
صَلِّ إِنَّكْ لَمْ تُصَلِّ يا فَتَى |
|
ب ٣٣٩٠ مأخذ آن حديثى است كه در احاديث مثنوى (ص ٣٣) آمده است و نيز در مسند خالد بن وليد از ابو عبد اللّه اشعرى روايت شده است كه «رسول خدا ٦ مردى را ديد كه نماز خواند و ركوع را تمام نكرد و سجده را سبك به جا آورد.
پيغمبر ٦ او را فرمود تا ركوع را تمام كند و گفت اگر بدين حالت مىمرد بر غير ملّت محمد مرده بود» (كنز العمال، ج ٨، ص ١٧٣، حديث ٢٢٤٣١).
|
از براى چاره اين خوفها |
آمد اندر هر نمازى اهْدِنا |
|
|
كين نمازم را مياميز اى خدا |
با نماز ضالّين و اهل ريا |
|
|
از قياسى كه بكرد آن كر گزين |
صحبت ده ساله باطل شد بدين |
|
|
خاصّهاى خواجه قياس حسِّ دون |
اندر آن وحيى كه هست از حد فزون |
|
|
گوشِ حسّ تو به حرف ار در خور است |
دان كه گوش غيب گير تو كر است |
|
ب ٣٣٩٥- ٣٣٩١ خوف: ترس و مقصود از خوفها بيم از معصيتهاى خفى است چون ريا و عجب كه با عبادت در آميزد. نماز گزار پندارد كه عبادت مىكند، حالى كه در گناه به سر مىبرد.
اهْدِنا: راه نما ما را. مأخوذ است از قرآن كريم (فاتحه، ٦).
ضالّين: جمع ضاّل: گمراه.
اهل ريا: رياكار. ريا: كار نيكى است كه براى نشان دادن به مردم كنند.
قياس: حدس، تخمين، چيزى را مانند چيزى گرفتن.