شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٠ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
عكس: انعكاس، پرتو.
شقى: بد بخت و مقصود عبد اللّه پسر ابى سرح است.
خود ديدن: خود را به چيزى شمردن. خود را بزرگ انگاشتن.
گرد بر آوردن از چيزى: نابود ساختن آن.
جاريه: (اسم فاعل از جريان) روان، شامل.
ابدال: جمع بديل يا بدل: مرد حق، مرد خدا. گفتهاند ابدال هفت تنند از پارسايان كه بر هفت اقليم موكلند و گفتهاند هفتاد تنند. از ابدال در اين شعر مردان حق و عارفان كامل مقصود است كه به ديگران فيض مىرسانند.
منوّر: (اسم فاعل از باب تفعيل، و بعضى به صيغه اسم مفعول خواندهاند) نورانى، عبد اللّه نورى را كه از همنشينى با رسول و بركت آيتهاى قرآن يافته بود از خود ديد. پس اگر نور حكمت در دل ببينى مبادا فريفته شوى و آن را از خود بدانى.
اين روشنى از مرد كامل و ولى حق بر تو روان گشته است و تو را عاريتى است.
|
شكر كن، غّره مشو بينى مكن |
گوش دار و هيچ خود بينى مكن |
|
ب ٣٢٥٧ بينى كردن: تكبّر كردن:
|
هر كسى كو از حسد بينى كند |
خويشتن بىگوش و بىبينى كند |
|
٤٣٩/ ١ اگر در خود روشنايى يافتى فريفته مباش و خود بينى بگذار خدا را سپاس گو كه چنين نعمتى به تو ارزانى داشته.
|
صد دريغ و درد كين عاريتى |
امّتان را دور كرد از امّتى |
|
ب ٣٢٥٨