شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شير به شكار
|
اى خرد و رايتان از راى من |
از عطاهاى جهان آراى من |
|
|
نقش با نقّاش چه اسْگالد دگر |
چون سگالش اوش بخشيد و خبر |
|
ب ٣٠٣٥- ٣٠٣٤ راى: انديشه، فكر.
جهان آرا: رونق بخش جهان، آراينده جهان، كنايت از بسيار، فراوان.
نقش با نقّاش: نزديك است به عبارتى كه در قابوس نامه آمده است: «چه شناسنده خداى آن گه باشى كه ناشناس شوى، و مثال شناخته چون منقوش است. و شناسنده نقّاش، و گمان نقش. تا در منقوش [قبول] نقش نباشد هيچ نقّاش بروى نقش نكند» (قابوس نامه، باب اول).
سگاليدن: انديشيدن و بخصوص انديشه بد:
|
كاى امير آن حجره را بگشاى در |
نيم شب كه باشد او ز آن بىخبر |
|
|
تا پديد آيد سگالشهاى او |
بعد از آن بر ماست مالشهاى او |
|
١٩٨٧- ١٩٨٦/ ٥ و نيز خصومت كردن، و در اين بيت همين معنى مقصود است.
در بنده اگر انديشهاى و يا حركت و ارادهاى هست، بخشيده خداست.
پس بخشيده شده را نرسد كه با بخشنده بستيزد. اين بيت تأكيد مضمون بيتهاى پيش است.
|
اين چنين ظنّ خسيسانه به من |
مر شما را بود ننگان زَمَن؟! |
|
|
ظَانّين بِاللَّهِ ظَنَّ السّوء را |
چون منافق سر بيندازم جدا |
|
|
وارهانم چرخ را از ننگتان |
تا بماند در جهان اين داستان |
|
ب ٣٠٣٨- ٣٠٣٦ ظَنِّ خَسيسانه: گمان خسّت بردن، خسيس پنداشتن.
نَنگان: جمع ننگ.