شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٩ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
زنبورى نيشى بر تن فرو برد و درد بر انگيزد آن نيش را توان برون آورد و درد را اندك ساخت اما اگر خود خواهى و خود بينى بر او مسلّط گرديد جز با از ميان بردن آن آسودگى صورت نخواهد بست و آن كه خود را بيند پيوسته در غم نشيند.
سپس مىگويد با اين همه از رحمت خدا نوميد نبايد بود و با زارى از خدا مددكارى بايد خواست كه خدايا بر ما ببخش و اين ريش كهنه را درمان بخش.
|
شرحِ اين از سينه بيرون مىجهد |
ليك مىترسم كه نوميدى دهد |
|
|
نى مشو نوميد خود را شاد كن |
پيش آن فرياد رس فرياد كن |
|
|
كاى محُبّ عفو از ما عفو كنُ |
اى طبيب رنج ناسور كهن |
|
ب ٣٢٥٣- ٣٢٥١ مُحِب: دوستدار.
عفو: بخشايش.
ناسُور: كانونى چركين كه در نقطهاى از بدن پديد آيد و ريشه آن در عمق نسجها بود و بدين جهت درمان آن دشوار باشد.
گناه هر چند بزرگ باشد و كيفر سخت را مستوجب گردد، نوميدى از رحمت خدا از آن بزرگتر است، كه گفتهاند: «نوميدى از رحمت خدا او ايمنى از مكر او كفر است» (سفينة البحار، ذيل يأس).
|
عكس حكمت آن شقى را ياوه كرد |
خود مبين تا بر نياورد از تو گرد |
|
|
اى برادر بر تو حكمت جاريه است |
آن ز ابدال است و بر تو عاريه است |
|
|
گر چه در خود خانه نورى يافته است |
آن ز همسايه منور تافته است |
|
ب ٣٢٥٦- ٣٢٥٤