شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٥ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
بن سعد نازل گرديد، ليكن بيشتر راويان نزول آن را در باره مسيلمه دانستهاند.
بر آشنايان به قرآن كريم آشكار است كه ظهور آيه ٩٣ سوره انعام در باره كسى است كه مىگفت بر من وحى نازل مىشود و مانند آن چه بر محمد ٦ نازل شده بر خود فرود خواهم آورد، حالى كه بر فرض صحّت داستان، پسر ابى سعد نگفت من قرآن نازل خواهم كرد، اين سخن مسيلمه بود كه دعوى پيمبرى مىكرد.
|
مصطفى فرمود كاى گبر عنود |
چون سيه گشتى اگر نور از تو بود؟ |
|
|
گر تو ينبوع الهى بوديى |
اين چنين آب سيه نگشوديى |
|
ب ٣٢٣٦- ٣٢٣٥ گَبْر: كسى كه بر دين زرتشت باشد، ليكن شاعران فارسى زبان گاه اين واژه را به معنى بىدين، بىايمان و آن كه بر دين مسلمانى نباشد به كار بردهاند.
عَنُود: ستيزه گر، لجوج.
سيه شدن: تاريك دل گرديدن.
يَنْبوع: چشمه.
آب سيه: استعارت از الحاد و كفر. و در آن تلميحى است به معنى اين كلمه در اصطلاح پزشكان چشم كه گويند اگر ديده آب سياه آرد، درمان بر ندارد و بيمار كور شود. چنان كه به گفته مولانا چشم دل سعد كور گرديد.
چنان كه نوشته شد اين داستان بىاصل را مولانا در قالب تعبيرهاى عارفانه خود ريخته و از كاهى كوهى پديد آورده است. حاصل آن كه عكس آن چه بر دل سعد راه يافته بود بر دل رسول راه يافت، و رسول از انديشه باطل او آگاه گرديد و بر او قهر گرفت و دل وى تاريك گرديد، هم از كار كتابت افتاد و هم از دين برون شد. پيمبر ٦ فرمود اگر اين آيتهاى قرآنى از تو بود چگونه دلت تاريك شد و ديگر چيزى فرود نمىآيد.