شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٠ - بيان آن كه فتح طلبيدن پيغامبر
كه او از خاك است و من از آتش:
|
علّت ابليس أنا خيرى بدست |
وين مرض در نفس هر مخلوق هست |
|
٣٢١٦/ ١ چند كه مردمان خاصان خدا را چون خود مىپندارند، سخره ابليسند و اگر سخره شيطان نيستند مكابره با مردان حق چرا مىكنند.
|
من نيم سگ شير حقّم حق پرست |
شير حق آن است كز صورت برست |
|
|
شير دنيا جويد اشكارى و برگ |
شير مولى جويد آزادى و مرگ |
|
|
چون كه اندر مرگ بيند صد وجود |
همچو پروانه بسوزاند وجود |
|
|
شد هواى مرگ طوق صادقان |
كه جهودان را بد اين دم امتحان |
|
|
در نبى فرمود كاى قوم يهود |
صادقان را مرگ باشد گنج و سود |
|
|
همچنان كه آرزوى سود هست |
آرزوى مرگ بردن ز آن به است |
|
ب ٣٩٦٩- ٣٩٦٤ سگ: كنايت از طالب دنيا كه «الدّنيا جِيْفَةٌ وَ طالبوها كِلاب» (احاديث مثنوى، ص ٢١٦).
شير حق: اسد اللّه، مرد خدا.
از صورت رستن: به جسم بىاعتنا بودن، تن رها كردن.
شير دنيا: دنيا پرست.
اشكارى: (اشكار+ ياء مصدرى) در خور شكار.
برگ: مال و متاع دنيا.
آزادى و مرگ: رها شدن از قيد تن و اشارت است به حديث «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» (احاديث مثنوى، ص ١١٦).
|
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى |
كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما |
|
سنايى