شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٩ - بيان آن كه فتح طلبيدن پيغامبر
|
اينكه بر كار است بىكار است و پوست |
و آن كه پنهان است مغز و اصل اوست |
|
١٢٨٢- ١٢٨١/ ٢ فرع: شاخه.
طين: گل.
فرع طين: بر آمده و ساخته از گل: آدم.
آتش جبين: ساخته از آتش، مجازاً سرخ رو، خوب چهره:
|
دلم از وصل آن آتش جبين گم مىكند خود را |
چو شد پروانه با شمعى قرين گم مىكند خود را |
|
(مير افضل، به نقل از لغت نامه)
|
اول آن كس كين قياسكها نمود |
پيش انوار خدا ابليس بود |
|
|
گفت نار از خاك بىشك بهتر است |
من ز نار و او ز خاك اكدر است |
|
٣٣٩٧- ٣٣٩٦/ ١ عنيد: آن كه ديده و دانسته از حق بر گردد، رد كننده حق.
براى شناخت مرد حق و جدا كردن او از دعويدار دروغگو بايد ديده جسم بين را بست و آن جز با رياضت و مدد خواهى از خدا و مرد خدا ممكن نيست.
اگر آن پرده از چشم برداشته شد، مرد حق از طالب دنيا شناخته خواهد شد. اما آن كه ديده حقيقت بين ندارد تنها جسم را تواند ديد و او را از درون آن آگاهى نيست.
لاجرم عارفانه كامل را چون ديگر مردمان مىپندارد چنان كه كوته بينان قريش در باره رسول خدا مىگفتند «ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ ...-» اين فرستاده را چه افتاده است كه خوردنى مىخورند و در بازارها مىرود ...» (فرقان، ٧). ابليس چون به سجده آدم مأمور گرديد از آدم كالبد خاكى را ديد و گفت من از او برترم