شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥ - صفت توحيد
تحتها الانهار: زير آن جويها است، مأخوذ است از قرآن كريم كه در آيههاى فراوان آمده است.
اكنون كه شما گوش فرا نمىداريد، و يا خود را نيازمند ارشاد نمىبينيد، دو لب از سخن مىبندم. نفس ناطقه از عالم علوى است و اگر از مجراى دهان جسم خاكى سخن مىگويد براى ارشاد شماست، و گر نه آن خود زبانى ديگر دارد، آن بىسخن و بىتكرار صوت در جوى معنى مىرود تا به بهشت حق تعالى برسد، كه نهرها از آن جارى است.
از نفس ناطقه چنان كه نوشتيم عقل مقصود است و زبان در دهان ترجمان آن قوّه است، و اين كه زبان در دهان مىگردد تا آن قوّه را به فعل رساند، تنها براى ارشاد و راهنمايى نفوس است ليكن خود قوّه ناطقه از عالم ديگر است و درك آن نيازى به لفظ و تكرار لفظ ندارد و نيز پايان ناپذير است چرا كه حقيقتها و معنيهاى آن به بهشت اسرار ربوبى مىپيوندد.
|
اى خدا جان را تو بنْما آن مقام |
كه در او بىحرف مىرويد كلام |
|
|
تا كه سازد جان پاك از سر قدم |
سوى عرصه دورْ پهناى عدم |
|
ب ٣٠٩٣- ٣٠٩٢ از سر قدم ساختن: استعارت از با شتاب و با اشتياق رفتن.
عرصه عدم: آن جا كه از تعّينات نشانى نيست. آن جا كه مشخصات صورى از ميان رفته است، عالم معنى.
چنان كه گفته شد زبان و گفتار وسيلت تعليم ناقصان است و قوّه ناطقه كه قوّهاى است بسيط، آن را حدّى و نهايتى نيست، در اين وسيلت تجلّى مىكند. اما زبان نمىتواند تمام حقيقت ناطقه را بيان دارد. آن چه آن حقيقت را در مىيابد عقل است و روح مجرّد. و چون اين زبان خاموش گردد با زبان ديگر توان آن حقيقت را دريافت: