شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٣ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
لباب: جمع لب: مغز.
بارگاه: استعاره از پيمبر.
ما لهُ كُفُواً احَد: آن چه او را همتايى نيست. خدا. مأخوذ است. از قرآن كريم:
(اخلاص، ٤).
مضمون اين دو بيت در خواستى است از ولى كامل و حجّت خدا و واسطه فيض ميان او و مردم كه علم و بركت او بايد پيوسته به مردم برسد تا متعلمان را تعليم دهد و ناپختگان را به كمال رساند و فرا گرفتگان علم ظاهرى را به علم حقيقى راه نمايد. تا آنان به وسيله او پوست را بگذارند و مغز را بگيرند. اى در خانه رحمت پروردگارى كه او را همتايى نيست هميشه به روى مردم باز باش.
|
هر هواى و ذرّهاى خود منظرى است |
ناگشاده كه گُوَد آن جا درى است |
|
|
تا بنگشايد درى را ديدهبان |
در درون هرگز نجنبد اين گمان |
|
|
چون گشاده شد درى حيران شود |
پر برويد بر گمان پرّان شود |
|
|
غافلى ناگه به ويران گنج يافت |
سوى هر ويران از آن پس مىشتافت |
|
|
تا ز درويشى نيابى تو گهر |
كى گهر جويى ز درويشى دگر |
|
|
سالها گر ظن دود با پاى خويش |
نگذرد ز اشكاف بينيهاى خويش |
|
|
غيرِ بينى هيچ مىبينى بگو |
چون ببينى گر كنى بينى بگو |
|
ب ٣٧٧٢- ٣٧٦٦ منظر: دريچه، روزن كه از آن بنگريد.
گُوَد: گويد:
|
كاف رحمت گفتنش تصغير نيست |
جد گُوَد فرزند كم تحقير نيست |
|
٨٦٥/ ٢ ديدهبان: مقصود راهنماى سالك است.