شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣ - صفت توحيد
شسته و مىخشكانده، سپس ديگرى از نو آن را به آب مىزده تا نيك شسته شود.
مضمون اين بيتها تعداد اسباب است به ظاهر، و مخالف بودن آنها با يكديگر و وحدت آنها در اثر دو جامه شوى. يكى جامه را به آب فرو مىبرد و ديگرى آن را مىخشكاند، و باز يكى به آب مىزند. آن كه ظاهر را مىبيند و از نتيجه كار آن دو آگاه نيست چنان مىپندارد كه هر يك از اين دو مىكوشد تا كار ديگرى را ضايع كند، حالى كه حقيقت بين آگاه است كه كار هر يك مكمّل كار ديگرى است. چنين است روش پيغمبران در هدايت مردمان.
|
هر نبىّ و هر ولى را مسلكى است |
ليك با حق مىبرد جمله يكى است |
|
ب ٣٠٨٦ مسلك: راه بردن و مقصود نوع هدايت كردن است:
|
در تحيّات و سلام الصّالحين |
مدح جمله انبيا آمد عجين |
|
|
مدحها شد جملگى آميخته |
كوزهها در يك لگن در ريخته |
|
|
ز انكه خود ممدوح جز يك بيش نيست |
كيشها زين روى جز يك كيش نيست |
|
٢١٢٤- ٢١٢٢/ ٣
|
چون كه جمع مستمع را خواب برد |
سنگهاى آسيا را آب برد |
|
|
رفتن اين آب فوق آسياست |
رفتنش در آسيا بهر شماست |
|
ب ٣٠٨٨- ٣٠٨٧ خواب بردن: غالب شدن خواب، كه در اينجا غفلت و بىتوجهى شنونده مقصود است.