شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠١ - گفتن پيغامبر
بگو همانا من بشرى هستم چون شما، به من وحى مىشود. همانا خداى شما خداى يكتاست پس آن كه اميد دارد ديدار پروردگارش را، پس كار نيكو كند و انباز نگيرد كسى را در پرستش پروردگار خود» (كهف، ١١٠).
در بيتهاى پيش گفت ياران پيغمبر همچون ستارگانند و ستاره و ماه از خورشيد نور مىگيرند. اين بيتها مقول فرموده قرآن است. مشركان مكه مىگفتند اين چه پيمبرى است كه همچون ما مردم مىخورد و در بازارها راه مىرود. ديده ظاهرى آنان جنبه مادى رسول را مىنگريست و ديده باطنيشان كور بود و نمىتوانست جنبه معنوى او را بنگرد. رسول به منكران و مخالفان و ظاهر بينان كه همچون خاك و ابر و سايه، تيره و ناپايدارند مىفرمود درست است كه من بشرم، اما بشرى كه از سوى خدا بدو وحى مىرسد. اين روشنى وحى كه بر دل من مىتابد، همانند روشنى خورشيد است كه در ماه منعكس مىگردد. نسبت من با پروردگار نسبت ماه است با خورشيد. اما نسبت من با شما نسبت ماه است با خاك تيره. اين سنّت الهى است كه پيمبران از جنس مردمان باشند كه «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا ...-» اگر آفريده بوديم او را فرشته، هر آينه مىگردانيديم او را مردى ...» (انعام، ٩). من نسبت به آفتاب وجود تيرهام، اما نسبت به نفوس تيره شما روشنى بخشتان هستم.
مصلحت بر انگيختن پيمبران از ميان مردمان آن است كه ميان آنان سنخيت باشد.
آنان با جنبه ملكوتى از خداوند وحى مىگيرند و با جنبه بشرى آن وحى را به مردم مىرسانند. سرّ فرستادن پيمبران آن است كه آفريدگان را آن استعداد نيست كه بتوانند مستقيم با پروردگار مربوط گردند. من در ميان شما چون ماه هستم. ماه به ذات تاريك است اما با روشنى كه از خورشيد مىگيرد در شب زمين را نورانى مىكند.
|
همچو شهد و سركه در هم بافتم |
تا به بيمارى جگر ره يافتم |
|
|
چون ز علّت وارهيدى اى رهين |
سركه را بگذار و مىخور انگبين |
|