شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٥ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
جز او كه توانا و با حكمت است» (آل عمران، ١٨).
|
چون گواهى داد حق كه بود مَلَك؟ |
تا شود اندر گواهى مشترك |
|
|
ز آن كه شعشاع و گواهى آفتاب |
بر نتابد چشم و دلهاى خراب |
|
|
چون خفاشى كو تف خورشيد را |
بر نتابد بگسلد اوميد را |
|
|
پس ملايك را چو ما هم يار دان |
جلوهگر خورشيد را بر آسمان |
|
|
كين ضيا ما ز آفتابى يافتيم |
چون خليفه بر ضعيفان تافتيم |
|
ب ٣٦٥٠- ٣٦٤٦ كه بوَد: كه باشد، چه رتبتى دارد.
مشترك: شريك، انباز.
شعشاع: در بيت مورد نظر به معنى تابش و درخشندگى است. ليكن در عربى بدين معنى نيامده و نزديكترين معنى شعشاع در استعمال با معنيى كه مولانا از كلمه خواسته، «نيكو» است. اما مولانا كلمه را به معنى تابان و درخشان به كار برده است و همچنين شعشع را:
|
و آن سر و فرق گشِ شعشع شده |
وقت پيرى ناخوش و اصْلَح شده |
|
٩٦٩/ ٥ سگليدن: گسليدن، از دست دادن.
يار: هم عقيده، هم باور.
ما: ظاهراً مقصود اولو العلم است.
ضيا: روشنى.
خليفه: نايب.
در سه بيت پيش با استناد به آيه شريفه گفت خدا و فرشتگان و خداوندان دانش گواهى مىدهند كه جز خدا خدايى نيست. اين بيتها استدراك و يا توضيحى است بر آن كه چون خداوند اصل هر چيز است و هستى همه چيزها از اوست