شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٨ - پرسيدن پيغامبر
يُبْغِضْهُ وَ انْ كانَ شَقِيًّا لَمْ يُحِبُّه أَبَداً وَ ان عَمِلَ صالِحاً احَبَّ عَمَلَهُ وَ ابْغَضَهُ ...» (اصول كافى، ج ١، ص ١٥٢). سمات: جمع سمة: نشانه.
سعادت و شقاوت هر كس براى حق تعالى آشكار است چه خود آنان را خلق فرموده است. زيد چون روشنى علم الهى بر دلش تافته بود مىگويد من بدان جا رسيدهام كه افق ديدارم فراتر از ديگر مردمان است آنان تنها مادون اين فلك را مىبينند اما من فراتر از عرش و كرسى را مىبينم. آنان خوشبخت بودن و بد بخت بودن طفلى را كه در رحم مادر است نمىدانند و تا كسى به دنيا نيايد و او را نيازمايند ندانند نيك است يا بد، اما نازاده من دانم خوشبخت است يا بد بخت.
|
تن چو مادر طفل جان را حامله |
مرگ درد زادن است و زلزله |
|
|
جمله جانهاى گذشته منتظر |
تا چگونه زايد آن جان بطر |
|
ب ٣٥١٥- ٣٥١٤ زلزله: لرزش، ارتعاش و مقصود جان كندن است.
بَطَر: سركش، ناسپاس.
مادر نطفه را در رحم مىپروراند تا كامل گردد و جان در او دميده شود، سپس با درد زادن او را بدين جهان مىآورد. تن آدمى نيز جان او را مىپروراند و به هنگام مرگ جان را رها مىكند و سكرات مرگ و سختى جان كندن چون درد زادن طفل، مادر است. جانها پس از رها شدن از تن به برزخ مىروند كه «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (مؤمنون، ١٠٠). عالم ارواح را عالم عقول و نفوس مجرده و عالم ملكوت نيز خواندهاند. ارواح منخلع از ابدان در اين عالمند.
|
زنگيان گويند خود از ماست او |
روميان گويند نى زيباست او |
|