شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٢ - قصه مرى كردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى
علم: علم حصولى كه از راه ترتيب مقدمات و تفكر به دست مىآيد.
عين اليقين: مقابل علم اليقين است. علم اليقين در اصطلاح صوفيان علمى است كه با برهان به دست آيد و عين اليقين علمى است به طريق عيان (ترجمه رساله قشيريه، ص ٤٧).
در قرآن كريم است «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ- الْيَقِينِ» (تكاثر، ٥- ٧) و نيز «إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ» (واقعه، ٩٥).
نحر و بحر: تركيب عطفى است، نحر گلو گاه و پيش سينه است. و بحر دريا. و شارحان به سليقه خود از اين دو كلمه تعريفى كردهاند، و محتملًا درست همان است كه در حاشيه چاپ نيكلسون احتمال داده شده.
نهر و بحر: جوى و دريا، هر يك به مقدار استعداد خويش از آشنايى برخوردار شدند بعضى به نهر رسيدند و بعضى به بحر:
|
هر گمان تشنه يقين است اى پسر |
مىزند اندر تزايد بال و پر |
|
|
چون رسد در علم پس پر پا شود |
مر يقين را علم او بويا شود |
|
|
ز آن كه هست اندر طريق مُفتَتَن |
علم كمتر از يقين و فوق ظن |
|
٤١٢٠- ٤١١٨/ ٣
|
مرگ كين جمله از او در وحشتاند |
مىكنند اين قوم بر وى ريشخند |
|
|
كس نيابد بر دل ايشان ظفر |
بر صدف آيد ضرر نى بر گهر |
|
|
گر چه نحو و فقه را بگذاشتند |
ليك محو و فقر را برداشتند |
|
|
تا نقوش هشت جنّت تافته است |
لوح دلشان را پذيرا يافته است |
|
|
صد نشان از عرش و كرسى و خلا |
چه نشان بل عين ديدار خدا |
|
ب ٣٤٩٩- ٣٤٩٥ نحو: علمى است كه بدان حركت آخر اسم و يا فعل معرب را در لغت عربى دانند.