شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٣ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
|
سرّ أَمْسَيْنا لَكُرْديّاً بدان |
راز أصْبَحْنا عَرابيّا بخوان |
|
|
ور مثالى خواهى از علم نهان |
قصه گو از روميان و چينيان |
|
ب ٣٤٦٦- ٣٤٥٩ از آهنى بىرنگ شدن: آهنى را از دست دادن. در قديم آينه از آهن ساخته مىشد.
چون آهن را جلا مىدادند تيرگى آن مىرفت و چنان روشن مىشد كه عكس هر چيز در آن پديد مىگرديد. و صفت آهنى (تيره بودن) آن از ميان مىرفت.
ژنگ: صورت ديگرى از زنگ.
اوصاف خود: اوصاف حيوانى.
مُعيد: اعاده كننده، باز گوينده. معيد كسى بود كه در حوزه درس مىنشست و چون استاد از القاى درس فارغ مىگرديد وى درس او را براى طالبانى كه سخن استاد را نيك درنيافته بودند، تكرار مىكرد. در حوزههاى علمى عصر ما معيد را مقرّر گويند و در اصطلاح نظام دانشگاهى امروز كشورهاى عربى منصبى مرادف دانشيار.
گفت پيغمبر: مأخذ آن حديثهايى است كه در احاديث مثنوى (ص ٣٤) آمده است.
صحيحين: الجامع الصحيح تأليف محمد بن اسماعيل بخارى (وفات- ٢٥٦ ه)، و صحيح ابو الحسن مسلم بن حجاج نيشابورى (وفات- ٢٦١ ه).
مشرب آب حيات: احتمالًا چنان كه نيكلسون نوشته است اشارت است به سخن با يزيد: «مردمان علم از مردگان گرفتند و ما از زندهاى علم گرفتيم كه هرگز نميرد.
همه به حق گويند و من از حق گويم. لاجرم گفت هيچ چيز بر من دشوارتر از متابعت علم نبود، يعنى علم اقليم ظاهر.» (تذكرة الأولياء، ج ١، ص ١٥٩).
امْسَيْنا لَكُرديّاً و اصْبَحْتُ عَرَبيّاً: عبارتى است كه در ديباچه مثنوى بدين گونه آمده است «أمْسَيْتُ كرديّاً و أصْبَحتُ عربيّاً» يعنى شام كردم كردى و بامداد كردم عربى.
تذكره نويسان را خلاف است كه اين سخن را كه گفته است، بابا طاهر عريان،