شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٧ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
او را در راه برد.
محمول ره: در راه برد، كه او را در راه برند بىآن كه خود جهدى كند.
محمولان: برداشتگان، بار شدگان.
محمولان حق: (اضافه صفت به فاعل) كسانى كه پس از گذراندن مراحل رياضت و طى كردن مقامات معنوى و كشتن نفس به منزلهاى نهايى رسيدهاند. آن چه كنند تصرف حق است كه فرمود: «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الّذى يَبْصُرُ به».
اشارت است نيز به سير مؤمنان در بهشت كه در حديث آمده است: «إنْ يُدْخِلكَ اللَّهُ فِى الجَنَّة فَلا تَشاء أنْ تَرْكَبَ فَرَساً مِنْ ياقوتةٍ حَمْراء، تَطيرُ بِكَ فِي الجَنَّةِ حَيْثُ تَشَاءُ الّا رَكِبْتَ- خدايت به بهشت در آورد، پس هيچ مركب سوارى از ياقوت سرخ نخواهى كه بدان در بهشت پرواز كنى جز كه بر آن سوار شوى» (كنز العمال، حديث ٣٩٣٢٨، از مسند احمد حنبل).
تَعْرُجُ الرُّوحُ الَيهِ وَ المَلَك: روح و فرشته بدان بالا مىرود، مأخوذ است از قرآن كريم:
«تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ» (معارج، ٤).
مِنْ عُرُجِ الرُّوحِ يَهْتَزُّ الفَلك: از بالا رفتن روح، چرخ به نشاط و حركت در مىآيد.
مولانا سير معنوى و اصلان را به سير روح فرشتگان در قيامت تشبيه كرده است.
دامن سوار: در قديم كه كودكان قباى بلند مىپوشيدند، دامن آن را گرفته بر آن سوار مىشدند و مىدويدند.
إنَّ الظَّنَّ لا يُغنى: گمان بىنياز نمىكند. مأخوذ است از قرآن كريم: «... وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً» (نجم، ٢٨).
اغْلَبُ الظَّنَّينِ: از دو گمان آن كه قويتر است، ظنّ تردد بين دو امر است. ترجيح اغلب الظنين از لحاظ حكم ظاهرى است، ليكن موجب ايصال به حقيقت و حكم واقعى نمىشود: