شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٨ - به عيادت رفتن كر بر همسايه رنجور خويش
چنان كه تا قى نكند آرام نشود.
|
كَظمِ غَيظ اين است آن را قى مكن |
تا بيابى در جزا شيرين سخن |
|
ب ٣٣٧٩ كَظمِ غَيظ: فرو خوردن خشم، و مأخوذ است از قرآن كريم: «كسانى كه خشم خود را فرو خورند از پرهيزكارانند و بهشتى كه به پهناى زمين و آسمان است براى آنان آماده است» (آل عمران، ١٣٣- ١٣٤).
|
چون نبودش صبر مىپيچيد او |
كين سگ زن روسپىّ حيز كو |
|
|
تا بريزم بر وى آن چه گفته بود |
كآن زمان شير ضميرم خفته بود |
|
|
چون عيادت بهر دل آرامى است |
اين عيادت نيست دشمن كامى است |
|
|
تا ببيند دشمن خود را نزار |
تا بگيرد خاطر زشتش قرار |
|
ب ٣٣٨٣- ٣٣٨٠ پيچيدن: آشفته حال بودن، سخت آزرده بودن.
روسپى: بد كاره، فاحشه.
بر او ريختن: پاسخ وى را گفتن، مانند آن چه گفته بدو گفتن.
شير ضمير خفتن: بىحال بودن، ناتوان بودن.
دل آرامى: آرام كردن، آسوده داشتن.
دشمن كامى: از بدى دشمن شاد بودن، به بيمارى دشمن شادمان شدن.
نزار: لاغر، ناتوان.
بيمار چون صبر نداشت كر را دشنامهاى زشت مىداد و مىگفت كجا رفت تا پاسخ او را چنان كه شايد بدهيم. آن گاه كه او چنان سخنانى مىگفت من توان نداشتم و پاسخ او را ندادم. بيمار پرسى براى آرام كردن خاطر بيمار است ليكن