شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٦ - اعتماد كردن هاروت و ماروت بر عصمت خويش و آميزى اهل دنيا خواستن و در فتنه افتادن
معنى خير را در بر دارد و گاه معنى شرّ را. چنان كه «ج»، «ح»، و «دال» را اگر جمع كنند معنى جحد و انكار آيد. و بعضى هر يك از حروف مقطع را اشارت بر مبنى گرفتهاند چنان كه «ج» رمز عالم شهادت و جبروت است و «ح» رمز عالم غيب و «د» كه رمز عالم ملك است.
اين بيتها نيز تأكيد مضمون برخى بيتهاست كه از پيش گذشت آن چنان كه توان و حركت كه در جسم است از نيروى روح است و معنى كه از قوّه مفكره در قالب لفظ از زبان خارج مىشود يكى از آثار آن است:
|
اين سخن و آواز از انديشه خاست |
تو ندانى بحر انديشه كجاست |
|
|
ليك چون موج سخن ديدى لطيف |
بحر آن دانى كه باشد هم شريف |
|
١١٣٨- ١١٣٧/ ١ نفسى كه از آدمى بر مىآيد و اگر نباشد زندگى نخواهد كرد، از آثار آن روح مستّر است، و اين باد كه از لب برون مىآيد و كلماتى پديد مىكند كه گاه موجب خير است و گاه شر، جزئى از بادى است كه مسخّر امر خداست و آن باد گاه آيت عذاب اوست چنان كه بر قوم عاد، و گاه همان باد به امر خدا نرم مىگردد و بر مؤمنان رحمت مىشود:
|
هود گرد مؤمنان خطّى كشيد |
نرم مىشد باد كآنجا مىرسيد |
|
|
هر كه بيرون بود ز آن خط جمله را |
پاره پاره مىسكُست اندر هوا |
|
٨٥٥- ٨٥٤/ ١
|
باد آتش مىشود از امر حق |
هر دو سر مست آمدند از خمر حق |
|
|
آب حلم و آتش خشم اى پسر |
هم ز حق بينى چو بگشايى بصر |
|
٨٥٢- ٨٥١/ ١ (ورك: مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٠ و شرح مثنوى شريف، جزو نخستين، ص ٣٢٥).