شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٥ - اعتماد كردن هاروت و ماروت بر عصمت خويش و آميزى اهل دنيا خواستن و در فتنه افتادن
آن چه آن شاخ را تناور كرده است صورت است و آن چه آن را از پا در مىآورد معنى است. صورت را برابر معنى ارزشى نيست. اينكه آسمان سر نگون بر پاست، بر پايى او از قدرتى است كه آن قدرت از خداست كه «اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ...- خدايى كه بر افراشت آسمانها را بدون ستونى كه ببيند آن را ...» (رعد، ٢).
اگر فيلسوف آسمان را متحرك به اراده مىداند، آن اراده از عقل فعّال است و عقّل فعّال يا عقل كل همان انسان كامل است كه جهان مسخّر اراده اوست.
|
گردش اين قالب همچون سپر |
هست از روحِ مُسَتَّر اى پسر |
|
|
گردش اين باد از معنى اوست |
همچو چرخى كو اسير آب جوست |
|
|
جرّ و مدّ و دخل و خرج اين نفس |
از كه باشد جز ز جان پر هوس |
|
|
گاه جيمش مىكند گه حا و دال |
گاه صلحش مىكند گاهى جدال |
|
|
همچنين اين باد را يزدان ما |
كرده بُد بر عاد همچون اژدها |
|
|
باز هم آن باد را بر مؤمنان |
كرده بُد صلح و مراعات و امان |
|
ب ٣٣٣٧- ٣٣٣٢ قالبِ همچون سپر: استعارت جسم كه پوشش روح است، و مىتوان آن را استعارت از فلك گرفت به خاطر واژگونى آن و سپر مانند بودنش.
مُستَّر: (اسم مفعول از تستير، از ريشه ستر) پوشيده.
باد: دم، نفس.
معنى: استعارت از قدرتى كه درون آن نهفته است.
جَرّ: كشيدن، و در بعض نسخهها «جزر»: واپس رفتن آب دريا.
مَدّ: كشيدن، كشيده شدن.
ج، ح، دال: حرفهاست كه از دهان برون آيد و كلماتى سازد و آن كلمات گاه