ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١٦٣ - نامه امام كاظم عليه السلام به على بن سويد
بهشتيان كه چگونه غذا مىخورند در حالى كه مدفوعى ندارند و از آنها در اين دنيا نمونهاى براى من بياور. امام باقر عليه السّلام فرمود: آن جنينى است كه در شكم مادرش است و از آنچه مادرش مىخورد تغذيه مىكند بىآنكه مدفوعى داشته باشد. مسيحى گفت: آيا تو نگفتى من از علماى ايشان نيستم؟ امام عليه السّلام فرمود: من گفتم از نادانان ايشان نيستم.
مسيحى گفت: آيا باز من از تو بپرسم يا تو از من مىپرسى؟ امام عليه السّلام فرمود: تو از من بپرس. مسيحى گفت: اى گروه مسيحيان! بخدا سوگند از او پرسشى كنم كه در آن بماند چنان كه خر در گل. امام عليه السّلام فرمود: بپرس. مسيحى گفت: به من بگو پيرامون مردى كه به زن درآمد و آن زن در يك ساعت دو قلو آبستن شد و هر دو را در يك ساعت زاييد و هر دو هم در يك ساعت مردند و در يك گور به خاك سپرده شدند ولى يكى از آن دو فرزند صد و پنجاه سال عمر كرد و ديگرى پنجاه سال، اين دو چه كسانى بودند؟ امام عليه السّلام فرمود:
عزير و عزره بودند كه مادرشان آن گونه كه گفتى آبستن شد و آنها را چنانچه گفتى زاييد و اين دو برادر تا فلان قدر از عمر خود با هم زنده ماندند و سپس خداوند تبارك و تعالى پس از صد سال جان عزير را گرفت و او سپس زنده شد و با عزره پنجاه سال زندگى كرد و با هم در يك ساعت بمردند. عالم مسيحى گفت: اى گروه ترسايان! من هرگز به چشم خود داناتر از اين مرد نديدهام و تا او در شام است ديگر از من حرفى نپرسيد و مرا به جاى خود برگردانيد. راوى مىگويد: او را به جاى خود بازگردانيدند و ترسايان به همراه امام باقر عليه السّلام بازگشتند.
نامه امام كاظم عليه السّلام به على بن سويد
[٩٥] على بن سويد مىگويد: امام كاظم عليه السّلام در زندان بود و من به او نامهاى نوشتم و در ضمن پرسيدن حالش، مسايل بسيارى پرسيدم و تا چند ماه پاسخى نرسيد و سپس اين نسخه پاسخ به دستم رسيد:
به نام خداوند بخشنده مهربان. سپاس از آن خداوند بزرگ است؛ آنكه دل مؤمنان را در پرتو بزرگوارى و روشنى خود بينايى بخشيده است، و براى بزرگوارى و روشنيش،