ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١٥٢ - حديث آدم و درخت و فرزندان او
و نشانههاى پيامبرى را تا روز رستخيز از نژاد تو نگسلم و هرگز زمين را از عالمى تهى نسازم كه وسيله درك دين و شناخت طاعتم باشد و وسيله نجات هر آنكه تا ظهور نوح زاده شود، و بدينسان مژده ظهور نوح را داد، و فرمود: خداوند تبارك و تعالى پيامبرى به نام نوح مبعوث گردانيد كه به سوى خداوند فرا مىخواند و مردمش او را تكذيب مىكنند و خداوند با فرستادن طوفان ايشان را به نابودى كشاند. و ميان آدم و نوح ده پدر بود كه همگى از پيامبران و اوصيا بودند.
آدم عليه السّلام به هبة اللَّه سفارش كرد كه هر كدام از شما نوح را درك كند بايد بدو بگرود و از او پيروى كند و او را تصديق نمايد تا از غرقه شدن رهايى يابد. سپس آدم عليه السّلام به حال احتضارى افتاد كه در آن رحلت كرد هبة اللَّه را فرستاد و به او گفت: اگر جبرئيل يا فرشته ديگرى را ديدى سلام مرا به او برسان و به او بگو: اى جبرئيل! پدرم از تو ميوه بهشتى به هديه خواسته است، پس جبرئيل به او خبر داد كه پدرت مرده و ما براى نماز بر او فرود آمدهايم پس بازگرد، و او به هنگام بازگشت پدر خويش را مرده يافت، و جبرئيل به او نشان داد كه چگونه او را غسل دهد و او هم آدم را غسل داد تا آنكه هنگام نماز بر او فرا رسيد و هبة اللَّه گفت: اى جبرئيل! پيش آى و بر آدم نماز بگزار، جبرئيل به او گفت: همانا خداوند عزّ و جلّ به ما دستور داده است در برابر پدرت آدم عليه السّلام به سجده بيفتيم در حالى كه او در بهشت است، و ما نمىتوانيم پيشنماز فرزندان او باشيم. پس هبة اللَّه پيش افتاد و بر پدرش نماز بگزارد در حالى كه جبرئيل و سپاه فرشتگان پشت سر او ايستاده بودند و بر او سى تكبير زد، و جبرئيل گفت تا بيست و پنج تكبير از آن برداشتند، و سنّت كنونى ما براى مردگان پنج تكبير است و بر شهداى بدر تا نه و هفت تكبير هم گفته مىشد.
سپس هبة اللَّه هنگامى كه پدر خود را به خاك سپرد قابيل به نزد او بيامد و گفت: اى هبة اللَّه! من پدرم آدم عليه السّلام را ديدم كه تو را به علمى اختصاص داد كه مرا بدان اختصاص نداد و آن علمى است كه برادرت هابيل با آن دعا كرد و قربانى او پذيرفته گرديد و من او را كشتم تا فرزندانى نياورد كه بر نژاد من ببالند و بگويند ما زادگان همان كسى هستيم كه قربانيش پذيرفته گرديد و شما پسران كسى هستيد كه قربانيش مردود شد، پس تو را نيز