ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١١٠ - داستان روغن فروش
پيرمرد فرياد به گريه گشود و هاى هاى همى گريست تا به زمين افتاد و اهل آن خانه از حالى كه بر آن پيرمرد رفت فرياد گريه سر دادند.
امام باقر عليه السّلام رو به او كرد و با انگشت خود اشكهاى مرد را از مژههايش مىزدود و آنها را پاك مىكرد، سپس پيرمرد سر خود را بلند كرد و به امام عليه السّلام گفت: يا ابن رسول اللَّه! خدا مرا قربانت گرداند دستت را به من بده، امام عليه السّلام دست خود را به او داد و او دست امام عليه السّلام را بوسيد و بر دو ديده و گونه خود نهاد و سپس شكم و سينه خود را گشود و دست حضرت عليه السّلام را بر روى شكم و سينه خود گذاشت و سپس بپا خاست و گفت: السلام عليكم، و امام باقر عليه السّلام به دنبال او مىنگريست در حالى كه او در حال رفتن بود، سپس امام عليه السّلام رو به حاضران كرد و فرمود: هر كه دوست دارد به مردى از اهل بهشت بنگرد به اين پيرمرد بنگرد. عتيبه مىگويد: من مجلس سوگوارى را همانند اين مجلس هرگز نديدم.
داستان روغن فروش
[٣١] امام صادق عليه السّلام فرمود: مردى بود كه روغن زيتون مىفروخت و پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را دوست مىداشت او هر گاه مىخواست دنبال كارى برود نخست پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ديدار مىكرد و اين شيوه از او شهرت يافته بود، و هر گاه نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىآمد آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گردن مىكشيد تا آن مرد او را ببيند. يك روز خدمت حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد و حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم براى او گردن برافراشت و او به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نگريست و رفت و طولى نكشيد، كه برگشت و چون پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ديد كه او چنين كرد با دست به وى اشاره كرد كه:
بنشين. او در برابر پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشست و حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از او پرسيد: امروز كارى كردى كه پيش از آن نمىكردى [يعنى زود برگشتى]، و او در پاسخ عرض كرد: اى پيامبر خدا! سوگند به آن كسى كه تو را براستى و درستى براى هدايت مردمان برانگيخت، يادت دل مرا فرا گرفته است، تا جايى كه نتوانستم پى كارم روم و نزد شما بازگشتم.
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى او دعا كرد و پاسخ خوبى به او داد، و پس از آن پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چند