پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٩ - در دوران عثمان
رسيد كه امت را به شوراى شش نفرهاى كه خلافت عثمان از آن ناشى شد، گرفتار ساخت.
امير مؤمنان عليه السّلام در امر زمامدارى، مصلحت دين و مسلمانان را بر حق ويژه خويش ترجيح داد و صبرى تلخ و ناگوار پيشه كرد و خود اين مرحله را چنين به وصف مىكشد:
«فصبرت و في العين قذى، و في الحلق شجا، أرى تراثي نهبا، حتى مضى الأول لسبيله، فأدلى بها الى ابن الخّطاب بعده، فصيّرها في حوزة خشناء يغلظ كلمها و يخشن مسّها، و يكثر العثار فيها، فصبرت على طول المدّة و شدّة المحنة، حتى اذا مضى لسبيله جعلها فى جماعة زعم أنّي أحدهم، فياللّه و للشورى، متى اعترض الريب فيّ مع الأول منهم حتى صرت اقرن إلى هذه النظائر؟!؛[١]
مانند كسى كه خاشاك در چشم و استخوان در گلو دارد، بردبارى پيشه كردم، با چشم خود مىديدم كه ميراثم را به يغما مىبرند، تا اينكه اوّلى به هلاكت رسيد و خلافت را پس از خود به پسر خطاب واگذارد ... با اينكه دورانى طولانى بار سنگينى بر دوشم بود، شكيبايى پيشه كردم ... تا آنكه دوران او نيز سپرى شد و امر خلافت را به جمعى سپرد كه مىپنداشت من هم يكى از آنهايم. پناه به خدا از آن شورا! برترى من بر نخستين فرد آنان- ابو بكر- چه زمانى مورد شك و ترديد بود تا امروز بخواهم در كنار اينها قرار داده شوم؟!
رنج و محنت اهل بيت آنگاه فزونى يافت و وظيفه و مسئوليت آنان دشوارتر گرديد، كه با دوره نوينى از انحراف خلافت روبرو شدند، عصر و
[١] . نهج البلاغه خطبه شقشقيه.