پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٣ - حسين تنها در ميدان
حميد بن مسلم مىگويد: به خدا سوگند! هرگز كسى را مانند حسين نديده بودم كه در محاصره انبوه دشمن قرار گيرد و فرزندان و اعضاى خاندان و يارانش همه كشته شده باشند و او همچنان قهرمانانه و بيباك، بر قلب دشمن بتازد. هرگاه پيادهنظام دشمن بر حضرت يورش مىبرد، امام به گونهاى بر آنان حملهور مىشد كه دشمن از چپ و راستش نظير گله بزغالهاى كه از حمله گرگ بگريزند، پا به فرار مىگذاشتند.[١]
وقتى سپاه دشمن از رويارويى با آن بزرگوار عاجز و درمانده شد، به شيوه بزدلان ترسو متوسل شدند، شمر سوارهنظام لشكر را فراخواند تا پشت سر پيادهنظام قرار گرفتند و به تيراندازان فرمان داد حسين عليه السّلام را آماج تيرهاى خود قرار دهند و آنان نيز چنين كردند، به نحوى كه جسم شريف آن حضرت از پيكانهاى تير، گويى پر درآورده بود، حضرت از حركت بازايستاد و دشمنان در مقابلش صف كشيدند، خواهرش زينب تا در خيمه بيرون آمد و بر عمر سعد فرياد زد و گفت: عمر! واى بر تو! ابا عبد اللّه كشته مىشود و تو تماشا مىكنى؟ عمر بدو پاسخى نداد، زينب بار ديگر فرياد زد: واى بر شما! آيا ميان شما حتى يك مسلمان نيست؟ كسى به او پاسخ نداد. شمر به نيروهاى سواره و پياده تحت فرمانش فرياد زد و گفت: واى بر شما! منتظر چه هستيد؟ مادرانتان به عزايتان بنشينند. سربازان يكباره از هرسو بر وجود مقدس ابا عبد اللّه الحسين حملهور شدند.
زرعة بن شريك با ضربتى بر كتف چپ حضرت، آن را قطع نمود و ديگرى ضربهاى بر سر مباركش فرود آورد كه در اثر آن به صورت، روى زمين
[١] . ارشاد ٢/ ١١١، اعلام الورى ١/ ٤٦٨.