پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٥ - خيانت به مسلم بن عقيل
كشيد و آنها را از خانه بيرون راند. بار ديگر برگشته و با حضرت درگير شدند.
مسلم عليه السّلام نيز بر آنان حمله برد، پس از آنكه بدن شريف او زخم فراوان برداشت، جمعيت وى را در ميان گرفته و مردى از پشت سر او نيزه وارد كرد كه در اثر آن روى زمين افتاد و او را به اسارت درآورده و بر استرى سوار كردند و ابن اشعث شمشير و سلاح او را برگرفت و او را به سمت دارالاماره بردند.
وقتى بر ابن زياد وارد شد بر او سلام نكرد. پس از آن گفتوگويى طولانى ميان آندو صورت گرفت كه حضرت مسلم- رضوان اللّه عليه- با آرامش و اطمينان و بىپروا سخن مىگفت و دلايل قوى اقامه مىكرد، به گونهاى كه اين زياد را به عجز و ناتوانى كشاند و رگهاى گردنش برجسته و به خشم آمد و على و حسن و حسين عليهم السّلام را ناسزا گفت. سپس به مأمورانش فرمان داد، مسلم را بر بلنداى ساختمان دارالأماره برده و به قتل برسانند و پيكر بىجانش را ميان مردم بر زمين بيفكنند و در كوچه و خيابانهاى كوفه بكشانند و سپس در كنار هانى بن عروه به دار آويزند و مردم كوفه ساكت و آرام، تماشاگر صحنه بودند و گويى از ماجراى مسلم هيچگونه اطلاعى ندارند!
مسلم از محمد بن اشعث خواست تا طى نامهاى به امام حسين عليه السّلام وى را در جريان اوضاع كوفه قرار دهد و به او سفارش نمايد از آمدن به آن ديار خود دارى كند، ابن اشعث نيز به مسلم چنين وعدهاى داد ولى به وعدهاش وفا نكرد.[١]
[١] . براى شرح بيشتر به اعيان الشيعه ١/ ٥٩٢، اعلام الورى ١/ ٤٤٢، الكامل فى التاريخ ٤/ ٣٢، الفتوح ٥/ ٨٨ تاريخ طبرى ٤/ ٢٨٠، مقاتل الطالبيين/ ٩٢.