پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٤ - سرخى آسمان
افتاد و سنان بن أنس نخعى نيزهاى بر آن حضرت وارد ساخت و خولى بن يزيد اصبحى از اسب به زير آمد تا سر مقدس حسين را از بدن جدا كند كه بدنش به لرزه افتاد، شمر بدو گفت: دستت شكسته باد چرا مىلرزى؟ و خود فرود آمد و سر مطهر حضرت را جدا و به خولى بن يزيد سپرد و گفت: آن را نزد امير عمر بن سعد ببر. آنگاه به تاراج بدن شريف او پرداختند، پيراهنش را اسحاق بن حيوه حضرمى، زيرپوش وى را ابجر بن كعب، عمامهاش را أخنس بن مرثد و شمشير او را مردى از بنى دارم برگرفت و بدين ترتيب، بار و بنه و شتر و كالاى زندگى وى را چپاول كرده و اشياء گرانبهاى همسرانش را به يغما بردند.[١]
سرخى آسمان
با شهادت امام حسين عليه السّلام زمين به لرزه درآمد و آفاق هستى تيره و تار شد و سرخى وحشتزايى آسمان را فراگرفت. در دل نابكاران خون آشامى كه به هرگونه حرمت شكنى دست زدند، بيم و هراس انداخت.[٢]
اسب بىصاحب ابا عبد اللّه عليه السّلام پيشانى خود را به خون مقدس پيشواى مظلوم و شهيد رنگين نموده و دواندوان و وحشتزده خود را به خيمههاى امام رساند تا زنان و كودكان آن بزرگوار را در جريان شهادت حضرت قرار دهد، اين صحنه جانسوز در زيارت ناحيه مقدسه اينگونه به تصوير كشيده شده است.
[١] . ارشاد ٢/ ١١٢، اعلام الورى ١/ ٤٦٩.
[٢] . به كشف الغمه ٢/ ٩، سير أعلام النبلاء ٣١٢/ ٣، تاريخ الاسلام ذهبى/ ١٥ حوادث سال ٦١، اعلام الورى ١/ ٤٢٩ مراجعه شود.