پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧٥ - آتش زدن و تاراج خيمهها
«فلمّا نظرت النساء إلى الجواد مخزيا و السرج عليه ملويا خرجن من الخدور، ناشرات الشعور، على الخدود لاطمات، و للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العزّ مذلّلات و إلى مصرع الحسين مبادرات»؛
آنگاه كه بانوان حرم چشمشان به اسب بىصاحب امام عليه السّلام كه سرافكنده و با زين واژگون به خيمهها نزديك شده بود، افتاد، همه با موهاى پريشان از خيمهها بيرون دويدند و با زدن بر سر و صورت و ناله و فرياد و خوارى پس از عزّت، به سمت قتلگاه حسين، شتافتند.
عقيله بنى هاشم، زينب داغديده، دخت على بن ابى طالب عليه السّلام فرياد زد:
«وا محمداه! و أبتاه! وا علياه! وا جعفراه! وا حمزتاه! هذا حسين بالعراء صريع بكربلاء ليت السماء اطبقت على الأرض! و ليت الجبال فتدكدكت على السهل»؛[١]
اى رسول خدا، پدرجان! اى على! اى جعفر! اى حمزه! كجاييد؟ اين پيكر آغشته به خون، حسين است كه در بيابان كربلا افتاده، كاش، آسمان بر زمين فرومىافتاد و كوهها متلاشى مىشد و در دشتها فرومىريخت.
آتش زدن و تاراج خيمهها
تبهكاران فرومايه يزيدى در كمال بىاعتنايى حضور بانوان و محذرّات رسالت و نبوت در خيمهها، سراپرده ابا عبد اللّه عليه السّلام را به آتش كشيدند، امام زين العابدين عليه السّلام فرمود:
به خدا سوگند! هرگاه به عمهها و خواهرانم مىنگرم اشك از چشمانم جارى مىشود و يادم از آن لحظه مىآيد كه پس از آتش زدن خيمهها در روز عاشورا از خيمهاى به خيمهاى
[١] . مقتل مقرّم/ ٣٤٦.