پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٢ - مبحث سوم انگيزههاى قيام
حرام شمردهاند، و من از كسانى كه دين جدم را دستخوش تغيير و تبديل ساختهاند، به رهبرى جامعه سزاوارترم.
در نامههايى كه توسط پيكهاى خود برايم فرستاده بوديد، آمده بود كه شما با من بيعت كردهايد و مرا تسليم دشمن نخواهيد كرد و در برابر آنان مرا تنها نخواهيد گذاشت، اگر واقعا به عهد و پيمان خويش باقى هستيد، در حقيقت، به سعادت ارزش انسانى خود دست يافتهايد، زيرا من حسين فرزند على و فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستم كه وجودم با وجود شما درآميخته و خانوادههاى شما در حكم خانواده من هستند و شما بايد من را الگوى خويش قرار دهيد.[١]
امام عليه السّلام در خطابهاى ديگر با تشريح مقاصد شوم و خيانتكارانه دشمن و پافشارى آنان بر جنگ با آن حضرت و اطاعت از يزيد فاسق، چنين فرمود:
روى شما سياه باد اى بردگان امت! اى تهماندگان احزاب فاسد، كه قرآن را پشت سر انداخته و از بينى شيطان افتادهايد و در جمع جنايتكاران و تحريفكنندگان كتاب الهى درآمده و خاموشكنندگان سنت الهى هستيد. فرزندان پيامبر را از دم تيغ مىگذرانيد و نسل اوصيا را از ميان برمىداريد، شما از آن دسته مردميد، كه زنازادگان را به نسب خود ملحق مىكنيد و مؤمنان را در اذيت و آزار قرار مىدهيد. و فرياد پيشوايان استهزاگرى هستيد كه قرآن را به استهزاء و تمسخر گرفتند و چه اعمال ناپسندى براى خويش پيش فرستادند و در عذاب الهى، جاوداناند ...
سپس فرمودند:
«الا و ان الدعي ابن الدعي قدّ ركز بين اثنتين بين السلّة و الذلة، و هيهات منا الذّلة! يابى اللّه لنا ذلك و رسوله و المؤمنون، و جدود طابت و حجور طهرت
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٣٠٤، الكامل فى التاريخ ٣/ ٢٨٠.