پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٤ - شهادت جانسوز حضرت زهرا عليها السلام
نقل شده كه فاطمه زهرا عليها السّلام پس از رحلت پدر ارجمندش، امام حسن و حسين عليهما السّلام را با خود به بقيع مىبرد و تا شب پيوسته گريه مىكرد و سپس امير مؤمنان بدانجا مىآمد و آنان را به خانه باز مىگرداند.
راويان به نقل از اسماء بنت عميس مشروح سرگذشت شهادت آن مخّدره را يادآور شدهاند: در بيان اين ماجرا آمده است كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام لحظاتى پس از وفات مادرشان وارد خانه شدند [و مادر را خوابيده ديدند] پرسيدند: اى اسماء! مادرمان هيچگاه در اين ساعت نمىخوابيد.
اسماء گفت: فرزندان رسول خدا! مادرتان خواب نيست، او دنيا را وداع گفته است. [با شنيدن اين جمله] امام حسن عليه السّلام خود را روى بدن مادر افكند و گاهى او را مىبوسيد و مىگفت: مادر! پيش از آنكه روح از بدنم جدا شود با من سخن بگو.
اسماء مىگويد: حسين جلو آمد و پاهاى مادر را بوسه زد و گفت: مادر! من فرزندت حسينم، پيش از آنكه قلبم متلاشى شود و جان دهم با من سخن بگو.
اسماء به آنان گفت: فرزندان رسول خدا! نزد پدرتان بشتابيد و او را در جريان رحلت مادرتان قرار دهيد. آن دو بزرگوار [به سرعت] بيرون رفتند به مسجد كه نزديك شدند صداى خود را به گريه بلند كردند. همه اصحاب و ياران، خود را شتابان به آندو رسانده و پرسيدند: فرزندان رسول خدا! سبب گريه شما چيست؟ خدا چشمانتان را نگرياند.[١]
در روايتى ديگر آمده است پس از آنكه امير مؤمنان از غسل دادن زهرا عليها السّلام فراغت يافت صدا زد: امّ كلثوم! زينب! سكينه! فضّه! حسن! حسين! بياييد و از مادرتان
[١] . بحار الانوار ٤٣/ ١٨٦.