پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٨٠ - ١ رسوايى بنى اميه
١. رسوايى بنى اميّه
با انقلاب حسين بن على عليه السّلام خوى سلطهگرى امويان براى مردم پديدار گشت و جانفشانىهاى انقلابگران، كليه ترفندهاى ساختگى دينى امويان را كه با استفاده از آن و بهرهگيرى از عدم آگاهى مردم و بىخبرى و نادانى ناشى از سقيفه، توانستند در جهت نابودى اين انقلاب دست به لشكركشى بزنند، از ريشه و بن بركند و بدانها پايان دهد. اين قبيل ترفندها را در سخنان مسلم بن عمرو باهلى كه مسلم بن عقيل پرورش يافته مكتب نبوّت و بنده شايسته خدا را در راستاى شورش بر يزيد، مورد نكوهش قرار مىدهد به خوبى مىتوان يافت. وى با افتخار به موقعيت خويش در پاسخ مسلم مىگويد: من آن كسى هستم كه زمانى كه تو از حق دست برداشتى با آن آشنا بودم و آنگاه كه تو در حق پيشوايت خيانت كردى، من خيرخواهاش بودم و وقتى تو نافرمانىاش نمودى، از او پيروى و اطاعت كردم.[١]
اينك عمرو بن حجاج زبيدى- از سران سپاه اموى- وقتى سربازانش را در شك و ترديد مىبيند كه به دستوراتش تن درنمىدهند، آنان را در نبرد و رويارويى با امام حسين عليه السّلام تحريك كرده و اظهار مىدارد:
مردم كوفه! همچنان بر اطاعت و وحدت و يكپارچگى خويش باقى باشيد و در قتل و كشتار كسانى كه از دين خارج شده و با پيشوايشان به مخالفت برخاستهاند، ترديدى به خود راه ندهيد[٢]، [ملاحظه كنيد] دين از ديدگاه امويان يعنى اطاعت از يزيد و نبرد با حسين عليه السّلام!
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٢٨١.
[٢] . تاريخ طبرى ٤/ ٣٣١.