پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٤ - خيانت به مسلم بن عقيل
حفظ امنيت و آرامش و عدم خونريزى، آنان را پراكنده سازند و در جهت به دست آوردن فرصت و متفرق ساختن نيروهاى شورشى، آنان را از حركت سپاهى گران از شام، بترسانند و وضعيت همينگونه ادامه يافت و در نتيجه، مردم از اطراف مسلم متفرق و پراكنده شدند.
مسلم با فرارسيدن شب، با جمعى كه وى را همراهى مىكردند در مسجد نماز گزارد و از مسجد تنها و بىياور و بىپشتيبان و بىآنكه حتى كسى راه را بدو نشان دهد، از آنجا خارج شد. مردم در خانههاى خود را به روى مسلم بستند، او در جستجوى خانهاى بود تا آن شب را در آنجا سپرى كند. او كه در تاريكى شب گام برمىداشت، زنى را بر در خانهاش ديد كه گويى در انتظار كسى بود، خود را به آن زن معرفى كرد و از او جويا شد آيا امكان دارد آن شب را در خانهاش به سر ببرد؟ آن زن ضمن خوشآمدگويى به وى، او را وارد خانهاش ساخت و برايش سفره شام گسترد، مسلم از خوردن غذا امتناع ورزيد. فرزند آن زن از محل حضور مسلم آگاه شده بود. از سويى، ابن زياد براى كسانى كه وى را از محل اقامت مسلم آگاه مىساخت، جايزه تعيين كرده بود، صبح زود، فرزند آن زن به سوى كاخ ابن زياد شتافت و محل اقامت مسلم را به محمد بن اشعث اطلاع داد. به مجرد اينكه خبر به ابن زياد رسيد، جمع انبوهى از سربازانش[١] را به فرماندهى ابن اشعث به محل اقامت مسلم اعزام كرد. حضرت مسلم با شنيدن همهمه جمعيت متوجه شد كه سربازان دشمن در جستجوى وى هستند. از اينرو، شمشير از نيام برآورد و از خانه بيرون آمد.
سپاهيان دشمن براى دستگيرى وى وارد خانه شدند. مسلم شمشير از نيام
[١] . بنا به نقل« ارشاد»: تعداد آنان هفتاد نفر بود.