پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٥ - حركت امام عليه السلام در شب دوم
اعزام كرد تا نزد او حاضر شود و وليد براى يزيد بن معاويه از او بيعت بگيرد.
امام حسين عليه السّلام به آنان فرمود: تا فردا صبر كنيد، ببينيم شما و ما چه تصميمى خواهيم گرفت، مأموران آن شب از او دست برداشته و بر آمدن امام عليه السّلام پا فشارى نشان ندادند.
حضرت در ساعات آخر شب يكشنبه ٢٨ رجب به اتفاق فرزندان و برادرزادگان و برادران و كليه اعضاى خاندانش به جز محمد حنفيه- رحمة اللّه عليه- رهسپار مكّه گرديد.
وقتى محمد حنفيه از تصميم امام عليه السّلام مبنى بر خروج از مدينه اطلاع يافت، نمىدانست حضرت قصد دارد به كجا برود. از اينرو، بدو عرضه داشت:
برادر! تو محبوبترين مردم نزد من و از همه آنان برايم عزيزتر هستى، هيچ گاه از پند و اندرز خود به شما دريغ نداشتم و تو بيش از همه به آن سزاوارترى.
تا مىتوانى از بيعت با يزيد بن معاويه بپرهيز و به شهرهاى دوردستى برو. آن گاه فرستادگانت را نزد مردم بفرست و آنان را به سوى خود فراخوان، اگر مردم با تو بيعت كردند و برايت بيعت گرفتند، خدا را بر اين كار سپاس گو و اگر مردم گرد ديگران جمع شدند، خداوند راضى نمىشود زيانى به دين و دانشت وارد شود و يا جوانمردى و فضيلت تو به تباهى رود. من بيم آن دارم كه وارد هريك از اين شهرها بشوى، ميان مردم اختلاف بيفتد، گروهى از تو طرفدارى و دستهاى بر ضد تو قيام كنند و سرانجام دست به كشتار يكديگر بزنند و تو در اين ميان هدف تير بلا گردى و در چنين هنگامهاى خون شخصيتى كه خود و پدر و مادرش برجستهترين انسانهايند. بيش از ديگران تباه و خانوادهاش بيش از ديگران به خوارى و ذلت دچار شوند.
امام حسين عليه السّلام به او فرمود: برادر! بنابراين به كجا روم؟