پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٢ - امام عليه السلام در مجلس يزيد
گرفتن از امام عليه السّلام، براى امام حسين عليه السّلام خواند و حضرت فرمود: من تصور مىكنم به بيعت نهانى من با يزيد قانع نخواهى شد مگر اينكه آشكار را با او بيعت نمايم.
وليد گفت: آرى، چنين است.
امام عليه السّلام فرمود: فردا نظرت را در اينباره بيان كن. وليد به امام عليه السّلام عرض كرد: به ياد و نام خدا مىتوانى بروى و فردا همراه با جمعى از مردم نزد ما بيايى.
مروان به وليد گفت: اگر هماكنون حسين بىآنكه بيعت كند از تو جدا شود، در فرصت ديگرى هرگز به او دست نخواهى يافت، مگر اينكه ميان شما و او قتل و كشتار فراوانى رخ دهد، حسين را زندانى كن تا بدون بيعت از نزد تو بيرون نرود و يا او را گردن بزن، در اين لحظه امام حسين عليه السّلام برجست و فرمود: فرزند زرقاء! تو مرا مىكشى يا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و مرتكب گناه شدى[١].
اين جمله را فرمود و به همراه هوادارانش از آنجا خارج و رهسپار منزل خويش شد.
مروان به وليد گفت: نافرمانى من كردى، نه به خدا سوگند! حسين هرگز چنين فرصتى به تو نخواهد داد.
وليد گفت: ديگرى را سرزنش كن! تو كارى را به من پيشنهاد مىكنى كه تباهى دينم را به دنبال دارد. به خدا سوگند! اگر تمام اشياء موجود در روى زمين كه خورشيد بر آنها مىتابد و غروب مىكند، از آن من باشد، دوست ندارم در برابر آن، حسين را بكشم! سبحان اللّه! حسين را به جرم آنكه بگويد:
بيعت نمىكنم، بكشم؟ به خدا سوگند! من بر اين باورم هركس در مورد ريختن خون حسين محاسبه گردد، در روز رستاخيز، در پيشگاه خدا ميزان
[١] . نام مادربزرگ مروان.